كه اگر حارث را در مرورود قصد كند هجرى از طرف آمل ( از پشت ) برسد يا اگر هجرى را قصد كند حارث مرو را از طرف مرورود قصد كند تصميم گرفت كه عبد الرحمن بن نعيم را با اهل كوفه و شام بجنگ حارث بفرستد كه در مرورود بود .
اسد خود و مردم ( سپاهيان ) آمل را قصد كردند . در عرض راه خيل آمل رسيد كه فرمانده آنها زياد قرشى مولاى حيان نبطى ( ايرانى ) و سالاران ديگر بودند . آن خيل منهزم شد و به شهر پناه برد . اسد هم آنها را محصور داشت و شهر را بمنجنيق بست .
هجرى از ياران حارث فرمانده محصورين بود . آنها امان خواستند . اسد به آنها پيغام داد و پرسيد : شما چه ميخواهيد ؟ گفتند : كتاب خدا ( قرآن ) و سنت پيغمبر او و نبايد شهرنشينان را بگناه ما دچار كنى . او درخواست آنها را پذيرفت . يحيى بن نعيم بن هبيرهء شيبانى را بحكومت آنها منصوب كرد و خود راه بلخ را گرفت . به او خبر دادند كه مردم بلخ با سليمان بن عبد اللّه بن خازم بيعت كردند ، او رفت تا به شهر بلخ رسيد از آنجا كشتى آماده كرد و ترمذ را قصد كرد در آنجا حارث شهر را محاصره كرده بود و در شهر سنان اعرابى بود .
اسد ( با عدهء خود ) در آن جانب رود لشكر زد و نتوانست به آنها ( محصورين ) برسد يا مدد بفرستد . اهل ترمذ هم از شهر بيرون رفته با حارث سخت نبرد كردند .
حارث بگريز تظاهر و تاخت كرد آنها هم او را تعقيب نمودند . حارث ( خدعه كرده ) براى آنها كمين گذاشته بود . هنگامى كه آنها بدنبال حارث مىرفتند اسد نشسته و نصر بن سيار نزد او نشسته بود رو ترش كرد و گفت : حارث آنها را فريب داده و دچار خواهد كرد اسد تصور كرد كه او نسبت بحارث شفقت و همدردى داشت ( هر دو از يك قبيله بودند ) و نخواست حارث بگريزد اسد خواست از نصر گله كند كه چرا به آن حمله و ظفر بدبين شده ناگاه كمين از جاى خود جنبيد و گروهى را كشت سايرين منهزم شدند . اسد ناگزير باز راه بلخ را گرفت . اهالى ترمذ باز از شهر بيرون رفتند و حارث را دنبال كردند و جمعى از دانايان و سالاران خردمند را كشتند .
عكرمه و ابو فاطمه از مقتولين ( اتباع حارث ) بودند . بعد از آن اسد راه سمرقند را
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 87
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٧