هستند و چه مىگويند . آن مرد رفت و بر گفتگوى و احوال سپاهيان ( خسته ) آگاه شد و برگشت و گفت : آنها را نيك ديدم كه همه شعر مىخواندند و قرآن را تلاوت مىكردند . جنيد خرسند شد . عبيد بن حاتم بن نعمان گفت : ( در عالم رؤيا - افسانه ) چند خيمه ميان زمين و آسمان ديدم ، پرسيدم اين بارگاه كيست ؟
گفتند : بساط عبد اللّه بن بسطام و ياران اوست روز بعد همه كشته شدند .
مردى گويد : من پس از مدتى از آن محل ( ميدان جنگ و قتلگاه ) گذشتم بوى مشك را از آن شنيدم .
جنيد در سمرقند اقامت گزيد . خاقان هم بخارا را قصد كرد كه حاكم آن قطن بن قتيبة بن مسلم بود .
جنيد ترسيد كه قطن دچار شود . با ياران خود مشورت نمود كه چه بايد كرد بعضى گفتند : در سمرقند بمان . برخى چنين راى دادند : كه ما بايد از سمرقند لشكر بكشيم و به محل « رينجن » برويم و از آنجا به محل « كش » و بعد « نسف » برويم تا بسرزمين « رم » برسيم آنگاه از رود بگذريم و در « آمل » لشكر بزنيم و راه را بر خاقان ببنديم . جنيد با عبد اللّه بن ابى عبيد مولاى بنى سليم مشورت كرد و عقيدهء آنها را گفت . او به اين شرط عقيده خود را بيان كرد كه جنيد با راى او مخالفت نكند كه هر كارى كه بگويد بكند و انجام دهد و در هرجا كه صلاح بداند لشكر بزند و لشكر بكشد و فرود آيد يا برود و نبرد كند يا نكند او گفت : آرى قبول مىكنم ( اين شرط را ) گفت : من چند تكليف دارم . گفت : چيست ؟ گفت :
يكى است هر جا كه لشكر بزنى فورا گرداگرد لشكر خندق كنده و كشيده شود .
بهر جا كه رسيدى حتى اگر كنار رود هم باشد از حمل و ذخيره كردن آب خوددارى مكن . در همه جا و در هر حال در هر محلى كه من معين كنم بايد لشكر بزنى و هر ميدانى كه من انتخاب مىكنم بايد نبرد كنى و هر وقت كه من بگويم بايد حركت كنى يا خوددارى كنى . گفت : آرى ، ( چنين كنم ) اما اينكه به تو گفتهاند ( در مشورت ) بايد در سمرقند بمانى تا فرياد الغياث الغياث به تو برسد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 68
مساهمون: ابن الأثير
ص٦٨