تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
پر بيم را پشت سر بگذارند . او به محل « طواويس » نزديك شد . خاقان هم در « كرمينه » او را قصد نمود و آن در تاريخ غرهء ماه رمضان بود . جنگ آغاز شد . عبد اللّه بن ابى عبد اللّه در حال خنده نزد او رفت . جنيد به او گفت : امروز روز خنده نيست . گفت : خدا را سپاس كه دشمن در كوهستان و سرزمين خشك و عطش آور با تو مقابله نكرد . آنها در حالى كه خود خسته و فرسوده بودند به تو رسيدند و تو خندق گرداگرد سپاه كشيده و آسوده آمادهء جنگ مىباشى خواربار و آب هم همراه دارى . آن روز اندك مدتى نبرد كردند و برگشتند كه استراحت كنند . پس از آن عبد اللّه بجنيد گفت : بجاى ديگر بايد لشكر بكشى زيرا خاقان ميل دارد كه تو در اينجا بمانى تا بر تو چيره شود . او لشكر كشيد و عبد اللّه فرمانده عقب داران سپاه بود . عبد اللّه به او دستور فرود آمدن و لشكر زدن داد . مردم هم آب برداشتند و شب را بصبح رسانيدند بامدادان باز طبل رحيل را كوبيدند و رفتند . عبد اللّه گفت : من امروز چنين پيش بينى مىكنم كه خاقان بر عقب داران حمله كند و صدمه برساند بايد مردان نيرومند به عقب داران ملحق شوند . جنيد عقب داران را تقويت كرد . تركان رسيدند و بر عقب داران حمله كردند . جنگ سخت شد مسلم بن احور يكى از بزرگان و سالاران ترك را كشت تركان قتل او را بفال بد تلقى كردند از ادامه جنگ منصرف شده برگشتند و محل « طواويس » را تهى كردند . مسلمين هم سير خود را ادامه دادند تا به شهر بخارا رسيدند . روز مهرگان بود كه مسلمين به شهر بخارا وارد شدند . براى آنها پيشكش آوردند بهر يكى ده درهم بخارائى رسيد . عبد المؤمن گويد : من عبد اللّه بن ابى عبد اللّه را پس از مرگ در خواب ديدم كه در عالم رؤيا مىگفت : بمردم بگو كه عقيده و تدبير من در جنگ دره چه سودى بخشيد . جنيد خالد بن عبد اللّه را ياد مىكرد و مىگفت : ( خالد امير كل كوفه و ايران ) و زبدة من زبد و صنوبر من صنوبر و قل من قل و هيفة من هيف » هيفه كفتار و قل منفرد و فرد و صنوبر كسى باشد كه برادر ندارد گفته شده : برادر خوانده يا ملصق و پيوسته است . ( چون مؤلف خود توضيح داده و تفسير