پادگان را منظم و مستقر مىكرد . هيچ كس مانند او تدبير و نيرو نداشت .
عبد الرحمن هم اگر كار جنگ سخت شود چاره مىانديشيد و به كار مىبرد هيچ كس در كارزار مانند او صاحب رأى و تدبير و امر نبود . عبيد اللّه هم ارتش را آرايش مىداد و صفوف را معين و منظم مىكرد . رجال موالى ( مولى پيوستگان و وابستگان و متحدين عرب كه غير عرب باشند ) طرف مشورت و صاحب رأى و عقيده و تدبير بودند آنها عالم بفنون جنگ و سوق الجيش بودند . يكى از آنها فضل بن بسام مولاى بنى ليث و عبد اللّه بن ابى عبيد مولاى بنى سليم و بخترى بن مجاهد مولاى بنى شيبان اينها ( كه ايرانى و متحد عرب بودند بعنوان مولى از موالات ) مشاورين و مطالعين و بالاخره اركان حرب بودند .
چون تركان منصرف شدند و برگشتند . جنيد ( امير كل ) نهار بن توسعه يكى از رجال بنى تيم اللات و زبل بن سويد مرى را بعنوان نماينده نزد هشام فرستاد و نوشت : سوره از فرمان من تخلف و تمرد كرد و به او دستور داده بودم كه بر سراب بماند و پايدارى كند و او نكرد . اتباع وى پراكنده شدند . يك گروه از آنها نزد من آمدند تا سمرقند و يك دسته هم به محل نسف رفتند و سوره خود دچار شد و نابود گرديد همچنين كسانى كه با او مانده بودند هشام از نهار بن توسعه پرسيد و او هر چه مشاهده كرده بود بيان كرد .
هشام بجنيد نوشت كه من ده هزار سپاهى از سلحشوران بصره و ده هزار جنگجو از سپاهيان كوفه براى يارى تو فرستادم . از اسلحه هم سى هزار نيزه و به همان عده سپر ( سى هزار سپر ) تو بايد حقوق دليران و جانبازان را مبلغ پانزده هزار برسانى و حدى هم براى تصاعد انعام نگذارى . چون هشام خبر مرگ سوره را شنيد گفت :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
مرگ سوره در خراسان و مرگ جراح در باب ( دربند ) .
در آن هنگام نصر بن سيار ( امير بعد ) در جنگ امتحان بسيار خوبى داد .
جنيد در خفا مردى را بدره فرستاد كه بداند و بشنود مردم در چه حالى