ثابت بياران خود گفت : من بجنگ اينها ( تركان ) از شما داناترم آنگاه اتباع خود را تشجيع و تحريض كرد . نبرد سختى رخ داد . ثابت قطنه گفت : خداوندا من ديشب مهمان ابن بسطام بودم مرا امشب مهمان خود فرما به خدا سوگند بنى اميه هرگز مرا با قيد و بند نخواهند ديد كه در آن حال بود تا بكفالت آزاد گرديد . ( مرا با زنجير آهنين نخواهند ديد كه بايد كشته شوم ) . آنگاه خود با ياران خود حمله نمودند .
ياران از او برگشتند و او پايدارى و دليرى كرد . اسب او را هدف كردند اسب جست و او را بر زمين زد و با پاى خود وى را لگدكوب نمود . او در آن حال ( كه سخت مجروح بود ) گفت : خداوندا من دو شب مهمان فرزند بسطام بودم و امشب مهمان تو هستم .
مهمانسراى من بهشت باشد ، او را كشتند . گروهى از مسلمين با او كشته شدند .
صخر بن مسلم بن نعمان عبدى و عبد الملك بن دثار باهلى و كسان ديگر با او كشته شدند . قطن و اسحاق بن محمد بن حيان عدهاى از سواران مسلمين را جمع كرده سوگند مرگ ياد نمودند . بر دشمن حمله كردند و تركان را به عقب راندند و متفرق نمودند .
عموم مسلمين هجوم بردند و بسيارى از آنها را كشتند تا شب فرا رسيد و دشمن گريخت اشرس سوى بخارا راند و شهر را محاصره كرد .
( حارث بن سريج ) با سين بى نقطه و جيم .
بيان واقعهء كمرجه
پس از آن ( جنگ ) خاقان كمرجه را محاصره كرد . در آن جا گروهى از مسلمين بودند . مردم فرغانه هم با خاقان بودند . همچنين افشينه و نسف و چند طايفه از اهل بخارا . مسلمين ( محصور در كمرجه ) دروازه را بستند و پل را ويران كردند كه پل بر خندق بسته شده بود .
در آن هنگام خسرو فرزند يزدگرد رسيد و گفت : اى گروه عرب چرا خود را مىكشيد . من خاقان را به اين سرزمين كشيدم تا كشور مرا به من برگرداند . اكنون من مىتوانم براى شما امان بگيرم . محصورين به او دشنام دادند . باز غرى كه مردى