دادند كه كيش ما اجازه نمىدهد كه ما تسليم شويم . ما بايد همه كشته شويم تا معذور باشيم شما هر چه ميخواهيد بكنيد . خاقان به آنها امان داد كه طرفين متحارب از كمرجه دور شوند و بسمرقند يا دبوسيه بروند و بعد خود او برگردد و شهر را بگيرد آنها چون حال ( پريش ) خود را ديدند به آن پيشنهاد تن دادند . از تركان گروگان گرفتند كه متعرض آنها نشوند ، درخواست هم كردند كه كورصول با عدهء خود بحمايت آنها بپردازد تا به محل دبوسيه برسند تركان گروگان دادند و از مسلمين هم گروگان گرفتند خاقان هم ميدان را تهى كرد و آنها بعد از او كوچ كردند .
تركانى كه با كورصول بودند گفتند : در دبوسيه ده هزار مرد جنگى پادگان مىباشند ما از اين مىترسيم كه آنها بر ما حمله كنند . مسلمين به آنها گفتند : اگر آنها با شما جنگ كنند ما باتفاق شما ضد آنها نبرد خواهيم كرد ، همه با هم رفتند چون يك فرسنگ مانده بود بدبوسيه مردم مقيم آن جايگاه كردند سواران را ديدند گمان بردند كه خاقان شهر كمرجه را گشوده و آنها را بعد از فتح قصد نموده . مسلمين نماينده فرستادند و خبر ورود خود را دادند آنها باستقبال واردين شتاب كردند ناتوانان و مجروحين را كه نمىتوانستند راه بروند بر چهارپايان حمل كردند . چون مسلمين به محل دبوسيه رسيدند . گروگان را يكى بعد از ديگرى مبادله كردند تا آنكه فقط يك تن ماند و او سباع بن نعمان بود همچنين يك مرد ترك بقيد گروگان . هر يك از دو گروه از طرف مقابل بيمناك بودند مبادا خيانت كنند و دم آخر آن يك مرد را تسليم ندهند . مرد ترك را هم آزاد كردند و سباع ماند . سباع خود گفت مرد ترك را آزاد كنند و خود بماند تا رفع نگرانى شود . كورصول ( تعجب كرده ) بسباع گفت : چه باعث شده كه تو چنين كنى ( بمانى و از ما نترسى ) گفت : من به تو ( جوانمردى تو ) اطمينان دارم به خود گفتم تو بزرگتر از اين هستى كه خيانت كنى . كورصول بسيار خرسند شد و به او انعام وصله داد . سلاح شخص خود و اسبسوارى خويش را به او بخشيد و آزادش كرد .
مدت محاصرهء كمرجه پنجاه و هشت روز بود . گفته شد : محصورين مدت سى و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 52
مساهمون: ابن الأثير
ص٥٢