تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
افروخت . بعد از آن خاقان عده‌اى گوسفند بر تركان تقسيم كرد و دستور داد آنها را بكشند و گوشت آن را بخورند و پوستها را پر از خاك كنند و در خندق بيندازند و خندق را پر كنند . آنها هم هر چه گفته بود كردند خداوند باران را نازل كرد و سيلى آمد و آن پوستهاى به خاك انباشته را برد و برود ريخت . مسلمين تركان را هدف كردند يك تير بناف بازغرى اصابت كرد او شب هنگام درگذشت . مرگ او براى آنها بسيار گران و اسف‌انگيز بود . روز بعد تركان اسراء را كه ابو العوجاء عتكى ميان آنها بود همچنين حجاج بن حميد نضرى همه را كه عدهء آنان صد تن بود كشته و سر حجاج را براى ( محصورين ) انداختند عده دويست تن از فرزندان مشركين نزد مسلمين گروگان بودند آنها را ( بانتقام صد تن ) كشتند . همه تن بمرگ دادند . جنگ سختتر شد مردم كمرجه در چنين حالى ( زار ) بودند تا آنكه سپاه عرب رسيد و در فرغانه اقامت گزيد . خاقان بمردم سغد و فرغانه و شاش و دهقانان بزرگ زشت گفت و آنها را ننگين دانست و پيغام داد كه شما گفته بوديد كه در كمرجه فقط پنجاه خر ( عرب ) وجود دارد و ما در مدت پنج روز آن دژ را خواهيم گشود . اين پنج روز دو ماه شد ( و ما هنوز كارى انجام نداده‌ايم ) آنگاه فرمان كوچ داد و بزرگان قوم را دشنام داد ( سغديان و دهقانان ايران ) . آنها گفتند : ما نهايت مجاهده را خواهيم كرد تو فردا ما را بخوان و ببين چه خواهيم كرد . روز بعد خاقان در ميدان قرار گرفت . پادشاه تار بنده پيش رفت و با مسلمين نبرد كرد . هشت تن كشت و پس از آن نزديك شكافى از قله رفت . در آنجا خانه يك مرد تميمى بود كه آن مرد بيمار و بسترى بود . آن مرد بيمار براى او كمند افگند كه چنگال بزره وى افتاد و او را كشيد و فرياد زد بچه‌ها و زنها گرد او جمع شده او را كشتند . مردى ( از عرب ) سنگى براى او رها كرده بود كه آن سنگ بن گوش وى را شكافت او تاب نياورد و افتاد . ديگرى هم حربه را بتن وى فرو برد ميان آن گير و دار كشته شد . مرگ او براى تركان سخت ناگوار و اسف‌آور گرديد . خاقان بمسلمين محصور پيغام داد كه ما عادت نداريم شهرى را كه محاصره كرده باشيم بدون فتح و ظفر آن را رها كنيم . بهتر اين است كه شما ( آزادانه ) شهرى تهى كنيد و برويد . آنها پاسخ