تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
بخرد و مدبر و دانا بود رسيد . خاقان هرگز از راى و تدبير او تخلف نمىكرد . او با دويست تن نزديك مسلمين محصور رفت و امان داد كه ( در مدت توقف سخن بگويد ) نماينده از آنها خواست كه با او مذاكره كند و پيغام خاقان را برساند . آنها يزيد بن سعيد باهلى را بنمايندگى خود فرود آوردند . ( از دژ ) زيرا او زبان تركان را آموخته و مىتوانست بداند و بگويد . به او گفت : خاقان مرا براى اين فرستاد كه هر يك از شما كه ششصد مواجب دارد هزار به او مىدهم . و هر كه سيصد دريافت مىكند ششصد به او مىدهم و نسبت بهمهء شما نيكى خواهم كرد يزيد به او گفت : چگونه عرب كه همه گرگ هستند با تركان كه همه ميش هستند سازگار باشند ؟ هرگز ما و آنها آشتى نخواهيم كرد . باز غرى خشمناك شد . دو مرد ترك كه با او بودند گفتند : اجازه بده ما گردن او را بزنيم . گفت : او با امان نزد ما آمده ( از دژ فرود آمد ) يزيد سخن آنها را شنيد سخت ترسيد ناگزير ( حيله انديشيد و ) گفت : آرى چنين خواهيم كرد . نيمى از ما تسليم مىشوند و نصف ديگر با بار و بنه و اموال بمانند كه اگر شما پيروز شديد ما همه تسليم مىشويم و اگر غير از آن باشد حال ما و حال سفريان يكسان خواهد بود آنها از آن پيشنهاد خشنود شدند گفت : پس من بايد برگردم و بياران خود خبر اين تصميم را بدهم . او برگشت و با طناب بر برج صعود نمود چون بر ديوار قرار گرفت فرياد زد : اى مردم كمرجه جمع شويد و نزد من بشتابيد همان بدانيد كه اين قوم آمده‌اند شما را بكفر بعد از ايمان دعوت كنند . شما چه عقيده‌اى داريد ؟ همه گفتند : ما نمىپذيريم و راضى نمىشويم . گفت : آنها شما را براى اين دعوت مىكنند كه يار مشركين باشيد و با مسلمين نبرد كنيد . همه گفتند : ما تن بمرگ مىدهيم ( و تسليم نمىشويم ) . باز غرى ( نااميد ) برگشت . خاقان دستور داد كه از خندق بگذرند . تركان هيزم تر مىانداختند تا خندق را پر كنند و از آن بگذرند ، مسلمين هم هيزم خشك بر آن مىانداختند تا خندق پر شد و خواستند بر آن عبور كنند . مسلمين آتش افروختند و بر آن هيزم ( خشك و تر ) افكندند . ناگاه بادى وزيد آتش را تندتر كرد . اين كار خداوند بود كه تمام هيزم را كه در مدت هفت روز جمع شده بود در يك دم