تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
ما هاج شوقك من نوى و احجار * و من رسوم عفاها صوب امطار ان كان ظنى بنصر صادقا ابدا * فيما ادبر من نقضى و امرارى لا يصرف الجند حتى يستفيء بهم * نهبا عظيما و يحوى ملك جبار انى و ان كنت من جذم الذى نظرت * و زندى الثاقب الوارى لذاكر منك امرا قد سبقت به * من كان قبلك يا نصر بن سيار ناضلت عنى نضال الحر اذ قصرت * دونى العشيرة و استبطاء انصارى و صار كل صديق كنت آمله * البا على ورث الحبل من جارى و ما تلبست بالأمر الذى وقعوا * به على و لا دنست اطمارى و لا عصيت اماما كان طاعته * حقا على و لا قارفت من عار
يعنى : شوق ترا جدائى و دورى يا آرزوى ديار ( كه با سنگ ساخته شده احجار ) هيجان نداده . اين شوق را آثار و بازمانده ديار كه باران آنها را پاك كرده و از بين برده برپا نكرده اگر گمان من بنصر صدق يابد و تا ابد چنين صدقى باشد آن هم با تدبير من و ابرام و نقض كارها پس بايد او سپاه را منصرف و رها نكند تا آنكه بدست همان سپاه يغما كند و كشور يك پادشاه جبار را فتح نمايد من اگر چه از طايفهء جذم هستم كه طوايف و عشاير از آن منشعب شده و اگرچه انديشه من تابناك و آتش افروز است ( آتش‌زنهء من كارگر است كنايه از فكر ثاقب ) با وجود اين ( باعتبار طايفه و فكر روشن ) من هميشه كار ( نيك ) ترا به ياد خواهم آورد زيرا تو اى نصر بن سيار در اين نيكى بر كسانى كه قبل از تو بودند سبقت جستى زيرا از من دفاع يك مرد آزاده كردى كه در آن هنگام عشيرهء من از يارى من كوتاهى كردند و هر دوستى كه به او اميدوار بودم دشمن من گرديد . رابطه همسايگان و تعطف آنان از من بريده شد . و ياران من از نصرت من تقاعد كردند و دير جنبيدند ( و سيماى من كهنه و بيتاب شد كنايه از بريدن رابطه ) من در آن كارى كه آنها ( متمردين ) دچار آن شدند هيچ مداخله نكردم ( رخت آن تمرد را نپوشيدم ) و هرگز دامن من آلوده نشده . ( پلاسهاى من پليد نشده خيانت و تمرد نكردم ) هرگز از امام خود تمرد نكردم كه طاعت او حق و بر من واجب است من مرتكب گناه و