تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
داد او را تازيانه زنند . زدند تازيانه جان سپرد . ( اسيّدى ) بضم همزه و تشديد ياء با دو نقطه زير . در آن سال مسلمة بن عبد الملك سوى تركان لشكر كشيد و يك ناحيه از آذربايجان را گشود غنائم بسيار ربود و برده و بنده گرفت و بسلامت بازگشت . در آن سال ابراهيم بن هشام امير الحاج شده بود كه خطبه كرد و چنين گفت : سلونى . ( از من بپرسيد كه اين كلمه حاكى خودپسندى و ادعا مىباشد من فرزند مرد يگانه هستم ، كسى را از من داناتر نخواهيد يافت كه از او بپرسيد ( بداند و پاسخ بدهد ) . مردى از اهل عراق از او پرسيد آيا قربانى ( در عيد اضحى ) واجب است ( يا مستحب ) ؟ او نتوانست جواب بدهد ناگزير ( با خاموشى و سرافكندگى ) از منبر فرود آمد . او حاكم مدينه و مكه و طايف بود . خالد بن عبد اللّه قسرى هم والى بصره و كوفه بود كه ابان بن ضبارهء يثربى را بنيابت خود پيشنماز بصره كرده بود . بلال بن ابى برده هم رئيس شرطهء بصره و ثمامه بن عبد اللّه بن انس قاضى آن شهر بود . در خراسان اشرس امير و والى بود . در آن سال ابو مجلز لاحق بن حميد بصرى درگذشت . بشر بن صفوان حاكم افريقا جزيرهء صقليه ( سيسيل ) را قصد كرد غنايم بسيار بدست آورد و از همانجا بقيروان رفت و در آنجا درگذشت . هشام بعد از او عبيدة بن عبد الرحمن بن ابى الاغر سلمى را ( براى ايالت ) برگزيد . عبيدهء ( مذكور ) يحيى بن سلمهء كلبى را از ايالت اندلس عزل و حذيفة بن احوص اشجعى را بجاى او نصب نمود . او در ماه ربيع الأول سنهء صد و ده بعنوان والى ( اسپانيا ) وارد آن ديار شد و مدت شش ماه حكومت كرد و بعد بر كنار شد و عثمان بن ابى لسعهء خثعمى جاى وى را گرفت .