را پيدا كردند و فرمان را به او دادند و او فرمان را براى مسلم خواند و او گفت : اطاعت مىكنم . عبد الرحمن هم سپاه را باز گردانيد و مسلم ( فرمانده سابق ) ميان سپاهيان بود كه در سمرقند بر اسد وارد شدند . اسد هانى را از حكومت سمرقند عزل و حسن بن ابى عمر طه كندى را بجاى او نصب نمود .
بحسن مزبور گفته شد كه در محل اترك تركان تجمع كردند و عدهء آنها هفت هزار جنگى مىباشد او گفت : آنها ما را قصد نكردند بلكه ما آنها را قصد كرديم و بلاد آنها را گشوديم و غالب شديم و آنها را برده و بنده نموديم . با اين حال من شما را به آنها نزديك خواهم كرد و خيل شما را با خيل آنها خواهم آميخت . اين بگفت و بر تركان نفرين كرد و سوى آنها لشكر كشيد ولى لشكر كشى او بكندى انجام گرفت و چون رسيد پيروز شد و غارت كرد بسلامت برگشت . در آن لشكر كشى ثابت قطنه را بجانشينى خود در سمرقند برگزيد . ثابت هم بر منبر خطبه كرد ولى از هول خود پراكنده و غلط گفت . او گفت : هر كه خدا و رسول را اطاعت كند گمراه است ! بعد از آن غلط و اشتباه ديگر چيزى نگفت و فرود آمد و خاموش شد .
بعد اين بيت را گفت :
و ان لم اكن فيكم خطيبا فاننى * بسيفى اذا جد الوغى لخطيب
يعنى : اگر من ميان شما خطيب نباشم هنگام شدت كارزار با شمشير خود خطيب خواهم بود .
به او گفتند : اگر اين بيت را بر منبر گفته بودى بهترين و بزرگترين خطيب محسوب مىشدى . حاجب يشكرى در حضور او گفت و او را نكوهش كرد : كه چنين گفت :
ابا العلاء لقد لاقيت معضلة * يوم العروبة من كرب و تخنيق
تلوى اللسان اذا رمت الكلام به * كما هوى زلق من شاهق النيق
لما رمتك عيون الناس ضاحية * انشات تجرض لما قمت بالريق
اما القرآن فلا تهدى لمحكمة * من القرآن و لا تهدى لتوفيق