تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
مىدهم كه از من رفع ظلم كنى . پرسيد ( هشام ) ستمى كه به تو رسيده كدام است ؟ گفت : خانه من ( بظلم گرفته شده ) گفت : چرا نزد عبد الملك تظلم نكردى . گفت : او به من ظلم كرد . گفت : نزد وليد مىخواستى تظلم كنى همچنين سليمان . گفت : هر دو به من ستم كردند . گفت : نزد عمر ( بن عبد العزيز ) گفت : او بداد من رسيد و خانه مرا برگردانيد كه خداوند او را بيامرزاد گفت : يزيد چه كرد ؟ گفت . او به من ظلم كرد و دوباره خانه مرا غصب نمود آن هم بعد از اينكه من آن را پس گرفته و تصرف كرده بودم و اكنون آن خانه در دست تست . هشام به او گفت : اگر تنى در خور ضرب مىداشتى من ترا مىزدم . گفت : آرى به خدا تن من در خور زدن است چه با تازيانه و چه با شمشير . هشام راه خود را گرفت و رفت ابرش پشت سر هشام بود . به او گفت اى ابا مجاشع اين گفتگو را چگونه ديدى كه اين انسان ( با شجاعت ) چنين گفت و چنان . گفت ( ابرش ) چه نيكو گفت . گفت ( هشام ) آرى . قريش است كه چنين زبانى دارد ( قبايل قريش ) هنوز هم بقيهء آنها مانده‌اند كه نمونهء آن را ديدى و شنيدى . در آن سال هشام عبد الواحد نضرى را از ايالت مكه و مدينه و طائف عزل و خال خود ابراهيم بن هشام بن اسماعيل را نصب نمود كه او در ماه جمادى الاخر بدان محل رسيد . مدت ايالت نضرى يك سال و هشت ماه بود . در آن سال سعيد بن عبد الملك صائفه ( ييلاق - از ممالك روم در آسيا ) و نيز در آن سال جراح بن عبد اللّه محل « لان » را قصد و غزا نمود . مردم آن سرزمين تن به صلح و پرداخت جزيه دادند . در آن سال عبد الصمد بن على بن عبد اللّه بن عباس در ماه رجب ( عم خلفاء عباسى ) تولد يافت . در آن سال ابراهيم بن هشام ( والى ) محمد بن صفوان جمحى را قاضى شهر مدينه نمود ولى بعد او را عزل كرد و صلت كندى را بجاى او نشاند . والى مكه و مدينه و طائف هم همان ابراهيم بن هشام مخزومى بود . والى عراق و خراسان هم خالد بن عبد اللّه قسرى بجلى بود . در بصره هم از طرف خالد براى پيشنمازى عقبة بن عبد الاعلى بود . مالك بن منذر بن جارود هم رئيس شرطه ( پليس و شهربانى ) بود . ثمامة بن عبد الله بن انس هم قاضى بصره بود .