در آن سال هشام بن عبد الملك امير الحاج بود . در آن سال يوسف بن مالك غلام خضرميها درگذشت همچنين بكر بن عبد اللّه مزنى .
آغاز سنه صد و هفت
بيان فتح و تملك جنيد در كشور سند و قتل شهريار آن ديار كه جيشبه باشد
در آن سال خالد قسرى ( امير كل ) جنيد بن عبد الرحمن را بايالت سند فرستاد .
او ( با لشكر خود ) در كنار رود مهران فرود آمد : جيشبة بن ذاهر ( شهريار آن ديار ) مانع عبور وى گرديد ، به او پيغام داد كه ما مسلمان هستيم و آن مرد پرهيزگار يعنى عمر بن عبد العزيز ايالت اين سرزمين را به من سپرده و از تو ايمن نيستم . آنگاه هر يك از آن دو گروگان نزد ديگرى سپردند كه باج و خراج بجنيد پرداخته شود . بعد از آن گروگان طرفين پس فرستاده شد و جيشبه تن بكفر داد و جنگ را آغاز كرد . گفته شده جنگ نكرد ولى بهانه گرفت و بهندوستان رفت و لشكر گرد آورد . جنيد هم كشتىها را گرفت و با كشتى او را دنبال كرد . دو لشكر با هم مصاف دادند و جنگ واقع و جيشبه گرفتار شد زيرا كشتى او بدام افتاد و پس از گرفتارى او را كشت . برادرش « صصة » راه عراق را گرفت كه از خيانت و عهدشكنى جنيد شكايت كند ولى در عرض راه جنيد او را فريب داد تا بدامش كشيد و آنگاه او را كشت .
جنيد بعد از آن مردم « كرج » را قصد كرد كه آنها پيمان خود را شكسته بودند « كرج » را با غلبه گشود ، « ازين » و « ماليه » و بلاد ديگر را هم گشود .
بيان جنگ و غزاى عنبه در بلاد فرنگ
در آن سال عنبة بن سحيم كلبى والى اندلس ( اسپانى ) با عدهء بسيارى از سپاه بلاد فرنگ را قصد كرد . شهر قرقسونه را محاصره كرد ، مرد آن شهر تن به صلح