تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
خداوند همواره بر اين خاندان ( اميّه ) تفضل فرموده و نعمت داده كه اين خانواده به يارى خليفهء مظلوم ( عثمان ) قيام كرده كه مردم در اين اماكن و مناسك هميشه ابو تراب ( على ) را لعن مىكردند و اين مناسك ، شايستهء اين است كه ابو تراب در آنها لعن شود ( عمر بن عبد العزيز لعن على را منسوخ كرد ) . اين سخن براى هشام بسى ناگوار بود . به او گفت : ما در اين سفر براى اداى فريضهء حج آمده‌ايم ، نيامده‌ايم كه كسى را لعن كنيم . سخن او را قطع كرد و رو به من نمود و مناسك را از من پرسيد ، من هم به او گفتم : مناسك و چگونگى اداى فريضه را براى او نوشته‌ام . گفت : ( ابو زناد ) سعيد دانست كه من سخن او را شنيدم افسرده و شرمنده شد . هر گاه مرا مىديد شرمگين مىگرديد .

بيان ايالت و امارت اسد در خراسان

گفته شد : در آن سال خالد بن عبد اللّه ( امير كل كه در عران اقامت داشت ) برادر خود اسد را بامارت خراسان منصوب كرد هنگامى كه او وارد شد مسلم بن سعيد در حال جنگ و غزا در فرغانه بود . چون اسد بكنار شهر رسيد و خواست از رود بگذرد اشهب بن عبيد تميمى كه امير كشتى رانى بود مانع عبور او گرديد كه در آمل امير البحر بود . او گفت : به من دستور داده شده كه مانع عبور همه بشوم . اسد با ملاطفت به او هديه داد و اجازه خواست او قبول نكرد و اذن نداد . اسد به او گفت : من امير كل هستم . چون يقين حاصل كرد اجازه داد . امير گفت : اين مرد را بشناسيد تا از امانت ( و لياقت ) او تشكر و قدر شناسى كنيم امير سوى سغد رفت و رسيد در مرز مستقر گرديد . در آن هنگام هانى بن هانى امير سمرقند بود . مردم باستقبال او شتاب كردند . هنگامى كه رسيدند او را بر پاره سنگ نشسته ديدند گفتند : شير ( اسد ) بر سنگ نشسته در وجود او خيرى نمىبينيم . ( جامد است ) كه بفال بد تلقى كردند . اسد وارد سمرقند شد . دو مرد بعنوان پيك فرستاد كه حامل فرمان عبد الرحمن بن نعيم بودند ( چنان كه گذشت ) آن دو مرد وارد لشكرگاه شدند و عبد الرحمن را
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 30 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت