مىبينى ( عبارت مخالف ادب است ) چون تميم دوباره حمله كردند و عمرو گريخت آن مرد تميمى بعمرو گفت : اسفل اعضاء قوم من چنين است كه ترا دچار كرده است .
گفته شده : قبيلهء ربيعه با عمرو بود چون از آنها و از قبيلهء ازد جماعتى كشته شدند به يكديگر گفتند : ما براى چه نبرد مىكنيم و براى چه ضد برادران و امير خود داخل جنگ مىشويم و حال اينكه ما خود را بعمرو نزديك كرديم و ادعاى خويشى نموديم و او نپذيرفت . قبيلهء ربيعه جنگ را ترك كردند . قبيلهء ازد ناگزير شكست خورده گريختند . عمرو هم گريخت . نصر به آنها امان داد و مجال داد كه بمسلم بن سعيد ملحق شوند .
بيان جنگ و غزاى مسلم در بلاد ترك
بعد از آن مسلم از نهر عبور كرد . ياران و سپاهيان او هم هر كه توانست و خواست به او پيوستند چون به شهر بخارا رسيد نامهء خالد بن عبد الله را دريافت كرد كه خالد امير و والى عراق شده بود در آن نامه به او فرمان داده بود كه پيشرفت خود را ادامه دهد و جنگ را دنبال كند او هم فرغانه را قصد كرد . چون به آنجا رسيد شنيد كه خاقان او را قصد كرده و او در فلان محل است كه نام آن برده شد .
خاقان بعضى از چارپايان مسلم را بيغما برد و گروهى از مسلمين را كشت كه مسيب بن بشر رياحى و براء از آنها بودند و شخص اخير يكى از پهلوانان و سواران دلير مهلب بشمار ميرفت . در آن جنگ غوزك هم كشته شد . لشكريان هم جوشيدند و شوريدند و توانستند مهاجمين را كه بلشكر رخنه يافته بودند از لشكرگاه بيرون كنند . مسلم هم لشكر خود را پيش برد و مدت هشت روز راه پيمود در حالى كه تركان بسپاه او احاطه كرده بودند روز نهم خواست فرود آيد و استراحت كند ولى در اختيار لشكرگاه با سران سپاه مشورت كرد آنها راى دادند كه لشكر بزند و آسوده شود تا بامداد روز بعد . به او گفتند چون فردا شود ما به محلى كه چشمه و و آب دارد خواهيم رفت و آب از ما چندان دور نخواهد بود . سپاهيان رحل افكندند