تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
چيره شد و در تمام مدت زايل نشد مگر گاهى در اندك زمانى . پس از مدتى گروهى از عرب باتفاق قبايل بربر بر او شوريدند . يكى از شورشيان عروة بن وليد صدفى بود كه تونس را گرفت . ابو عطاف عمران بن عطاف ازدى نيز قيام كرد و « طيفاس » را گرفت . بربريان هم در كوهستان شوريدند . ثابت صنهاجى هم محل باجه را گرفت . عبد الرحمن برادر خود الياس را خواند و شش صد سوار با او فرستاد و گفت : اول از لشكر ابى عطاف بگذر كه چون لشكريان او ترا ببينند از او جدا شده به تو خواهند گرويد . تو از آنجا ( بدون جنگ ) بگذر آنگاه تونس را قصد مىكنى و با عروة بن وليد جنگ خواهى كرد . پس از آن بگذر تا بفلان محل برسى و در آنجا باش تا نامه و دستور من به تو برسد آنگاه تو بدستور من عمل كن . الياس با عدهء خود رفت . پس از آن عبد الرحمن مردى را خواست كه پيك باشد و او كسى بود كه الياس انتظار وى را مىكشيد . به آن پيك گفت : برو و از ميان لشكر ابى العطاف بگذر . آنها در اول كار سلاح برداشته و آمادهء كارزار شده بودند چون الياس از آنها گذشت و تظاهر كرد كه تونس را قصد مىكند آرام گرفتند و سلاح را از تن كندند و اسبها را رها كردند . آنها گفتند : ( تصور كردند ) كه الياس به دهان شير افتاده زيرا از دو طرف جنگ خواهد كرد يكى لشكر تونس و ديگرى ما آنها پس از اطمينان تصميم گرفتند بدنبال وى بروند و آسوده و آرام نشستند . پيك رسيد و نامه را بالياس داد . الياس دستور را خواند كه چنين بود : آن قوم از نبرد تو آسوده شدند و آرام نشستند تو آنها را غافل‌گير كن . الياس برگشت آنها غافل و آسوده بودند . حمله ناگهانى او طورى بود كه آنها نتوانستند سلاح برگيرند . او با هجوم ناگهانى خود آنها را كشت و امير آنها ابو العطاف را هم كشت و آن در تاريخ سنهء صد و سى بود . او ببرادر خود مژدهء فتح و ظفر را داد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 227 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت