عبد الرحمن بلاد مغرب را گشود و در هيچ واقعه لشكر او منهزم نگرديد .
در آن هنگام مروان بن محمد ( آخرين خليفه ) كشته شد دولت بنى اميه منقرض و نابود گرديد . عبد الرحمن در افريقا و مغرب زمين براى بنى العباس خطبه و سفاح را اطاعت كرد ( نخستين خليفهء عباسى ) .
بعد از آن گروهى از بنى اميه بر او وارد شدند يكى از آنها عاص و ديگرى عبد - المؤمن كه هر دو فرزند وليد بن يزيد بن عبد الملك بودند . او خود و برادرش از بنى اميه ( پناهندگان ) زن گرفتند . بعد از آن آگاه شد كه هر دو ( فرزند وليد ) ضد او توطئه چيده بودند . دختر عم آنها همسر الياس ( برادر عبد الرحمن ) بود به او گفت : برادرت ( عبد الرحمن ) خويشان ترا كشت او به تو اعتنا نكرد و براى تو قدر و قيمتى قائل نشد و حال اينكه تو شمشير او هستى و با همين شمشير توانست پيروز شود تو براى او فتح كردى و او بخلفاء نوشت فرزندم حبيب بلاد را فتح كرده و او را جانشين خود نمود و ترا از ولايت عهد عزل كرد .
همسر او كوشيد كه ضد برادرش قيام كند . او بگفته وى تحريك شد . در صدد حيله برآمد كه برادر خود را بدام اندازد . در آن هنگام سفاح ( خليفهء عباسى ) درگذشت و منصور جانشين او شد . عبد الرحمن را بايالت افريقا مستقر كرد و براى تشريف او يك خلعت سياه ( شعار بنى العباس ) فرستاد كه آن خلعت نخستين شعار سياه بود كه وارد افريقا گرديد . او هم آن خلعت را پوشيد .
عبد الرحمن هم براى منصور هديه فرستاد و نامه نوشت كه مردم افريقا همه مسلمان شدهاند و در اين جا عايداتى از برده و باج نمانده تو هم از من چيزى مخواه و مطالبه مكن . منصور بر او غضب كرد و او را تهديد و تخويف نمود او هم منصور را خلع و خلعت او را پاره كرد . گروهى از اهل قيروان با او ( الياس كه برادر عبد الرحمن باشد ) همدست شدند كه عبد الرحمن را بكشند و او ( الياس ) را امير خود نمايند و دعوت بنى العباس را تجديد و قبول كنند .
عبد الرحمن بر آن توطئه آگاه شد . الياس را فرمان داد كه بتونس برود او
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 229
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٢٩