هم آماده شد و باتفاق برادر ديگرش عبد الوارث ببهانهء توديع بر عبد الرحمن داخل شدند . او را كشتند و قتل او در سنهء صد و سى و هفت رخ داد . چون او را كشتند الياس دستور داد كه درهاى كاخ را ببندند تا فرزند عبد الرحمن را كه حبيب باشد دستگير كنند ولى او را نيافتند . او بتونس رفت و پناه برد . او نزد عم خود عمران بن حبيب رفت و خبر قتل پدر خويش را به او داد . الياس هم او را قصد كرد . اندك مدتى جنگ رخ داد .
بعد صلح كردند به شرط اينكه « قفصه » را بحبيب واگذار كنند همچنين محل « قسطيليه » و « نفرن » و تونس را كما كان بعمران واگذار كنند همچنين محل صطفوره و جزيرهء سراسر آفريقا هم تحت حكومت و امارت الياس باشد اين صلح در سنهء صد و سى و هشت منعقد گرديد . مدت امارت عبد الرحمن در آفريقا ده سال و هفت ماه بود .
چون صلح بسته شد حبيب بن عبد الرحمن به محل حكومت خود رفت و الياس با برادر خود عمران بتونس رفت و در آنجا ببرادر خود عمران خيانت كرد و او را كشت و تونس را گرفت . گروهى از بزرگان و سالاران عرب را هم كشت و بقيروان برگشت چون كار خود را بسامان رسانيد . بمنصور نوشت كه من مطيع هستم . هيأتى بنمايندگى خود نزد او فرستاد كه عبد الرحمن بن زياد بن انعم قاضى آفريقا ميان آنها بود .
بعد از آن حبيب تونس را گرفت و تملك نمود . الياس هم لشكر كشيد نبردى ضعيف رخ داد . چون شب فرا رسيد حبيب لشكرگاه و خيمههاى خود را ترك و سبكبار با عدهء سوار بقيروان رفت . در آنجا زندان را گشود و زندانيان را آزاد نمود . بر عده اتباع او افزوده شد .
الياس هم بدنبال او برگشت ولى بسيارى از اتباع او پراكنده شده بحبيب پيوستند . حبيب سپاهى عظيم گرد آورد و بر نيروى او افزوده شد اتباع الياس از او رو برگردانيدند و بمتابعت حبيب شتاب كردند . حبيب بمقابله او پرداخت و باز لشكر يان الياس به او خيانت كردند حبيب ميان دو صف متحارب در آمد و فرياد زد :
براى ما دوستان و ياران و پروردگان خود را بكشتن مىدهيم . بهتر اين است كه تو بمبارزه من تن بدهى هر يكى از ما دو مرد كه ديگرى را بكشد از او آسوده
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 230
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٠