گفته شده : هفتاد روز بيش نبود . كنيه او ابو اسحاق و مادرش فرزنددار ( كنيز ) بود . مروان بن محمد لشكر كشيد و او را خلع كرد چنان كه خواهد آمد و او زنده ماند تا سنهء دو ( مقصود سى و دو بعد از صد ) زنده بود دچار شد .
بيان تسلط عبد الرحمن بن حبيب بر افريقا
عبد الرحمن بن حبيب بن ابى عبيدة بن عقبة بن نافع پس از كشته شدن پدرش و قتل كلثوم بن عياض در سنهء صد و بيست و دو گريخت و باندلس پناه برده بود .
چنان كه شرح داده شد . او خواست بر بلاد اندلس چيره شود ولى نتوانست . چون حنظله بن صفوان بر افريقا مسلط شد چنان كه گذشت ابو الخطار را به آن ديار فرستاد كه امير اندلس باشد عبد الرحمن از امارت اندلس نا اميد شد ناگزير بافريقا برگشت در حالى كه از ابو الخطار بيمناك بود . او در تونس قيام كرد و آن در جمادى الاولى سنهء صد و بيست و شش بود . در آن هنگام تازه وليد بن يزيد بن عبد الملك بخلافت رسيده بود . او ( عبد الرحمن مذكور ) مردم را به خود دعوت كرد آنها هم اجابت نمودند اتباع خود را سوى « قيروان » كشيد مردم شهر خواستند نبرد كنند حنظله مانع جنگ شد زيرا او جنگ را فقط با كافر يا خارجى روا مىداشت ( از جنگ با مسلمين خوددارى مىكرد ) . حنظله بتوسط گروهى از اعيان قيروان براى او نامه نوشت كه او از خلافت دست بردارد و دوباره مطيع شود . او آنها را كه رؤساء و سالاران قبايل بودند بازداشت و با خود بقيروان برد و گفت اگر يك فرد از اهل قيروان يك تير رها كند يا يك سنگ اندازد من تمام گروگان بازداشت شده را مىكشم هيچ كسى نتوانست دفاع كند .
حنظله ( امير آن ديار ) بشام برگشت و عبد الرحمن در سنهء صد و بيست و هفت بر قيروان و ساير بلاد افريقا مسلط گرديد .
هنگامى كه حنظله سوى شام مىرفت مردم افريقا و عبد الرحمن را نفرين كرد . نفرين او اجابت شد كه مرض و با و طاعون مدت هفت سال در آن ديار بر آنها