قحيف در اين باره چنين گفت :
و بالنشاشى يوم طار فيه * لنا ذكر وعد لنا فعال
يعنى : در محل نشاشى واقعه رخ داد كه در آن بلند آوازه و نيكنام شديم و كارهاى خوب ما بشما آمد .
و نيز گفت :
فداء خالتى لبنى عقيل * و كعب حين تزدحم الجدود
هم تركوا على الناشى صرعى * بضرب ثم اهونه شديد
يعنى خاله من فداى بنى عقيل و كعب باد ( عرب پدر و مادر و گاهى خويشان ديگر را فدا مىكند ) آن هم هنگامى كه بختها و پيروزيها در مسابقه و ازدحام باشد .
آنها ( قوم من ) در محل نشاش عدهء را به خاك و خون كشيد ( بر زمين افكندند ) با جنگ و زد و خوردى كه آسانترين آن بسيار سخت بود .
قبيلهء قيس در واقعه نشاش از لخت كردن افتادگان خوددارى كرد ( اظهار عفت ) ولى بعد از آن طايفه عكل آمد و آنها را لخت كرد .
واقعه نشاش چنين بود كه بعد از آن بنى حنيفه قادر بر تجمع و خودنمائى نگرديد ولى عبيد اللّه بن مسلم حنفى توانست عدهء تجهيز و محل قشير را غارت كند .
نام محل قشير را حلبان هم مىگفتند .
شاعر گويد :
لقد لاقت قشير يوم لاقت * عبيد اللّه احدى المنكرات
لقد لاقت على حلبان ليثا * هذبرا لا ينام عن الترات
يعنى قشير روزى كه عبيد اللّه را ملاقات كرد دچار يكى از سختىها نشناخته شد .
قشير در محل حلبان با يك شير هژبر روبرو شد كه آن شير از انتقام دست نمىكشد .
او قبيلهء عكل را غارت كرد و بيست هزار تن از آنها كشت بعد از آن مثنى بن يزيد بن عمر بن هبيرة والى عامه شد . زيرا پدر او امير عراق بوده و او از طرف پدرش والى يمامه شد كه پدرش از طرف مروان حمار بامارت آن ديار رسيده بود . او ( مثنى )