بذلت نصيحتى لبنى كلاب * فلم تقبل مشاورتى و نصحى
فدى لبنى حنيفة من سواهم * فانهم فوارس كل فتح
يعنى : من بنى كلاب را ( كه حاكم از آنها بود ) نصيحت كردم آنها پند و مشورت مرا نپذيرفتند .
غير از بنى حنيفه همه فداى بنى حنيفه باد . كه آنها سواران هر فتح و پيروزى مىباشند . شقيق بن عمرو سد و سى نيز گفت :
اذا انت سالمت المهير و رهطه * امنت من الاعداء و الخوف و الذعر
فتى راح يوم القاع روحة ماجد * اراد بها حسن السماع مع الاجر
يعنى : اگر تو با مهير و گروه او مسالمت كنى از شر دشمنان و رعب و هراس ايمن مىشوى .
او در جنگ « قاع » چنين رفتنى رفت ( نبردى كرد ) كه نام نيك و شهرت خوب را با ثواب از آن دريافت كرد .
اين بود جنگ « قاع » ( قاع بمعنى زمين است و در اينجا محل مخصوص مىباشد ) . مهير خود حاكم يمامه شد ولى بعد از آن درگذشت و عبد اللّه بن نعمان را جانشين خود نمود كه او يكى از بنى قيس بن ثعلب بن دول بود . عبد اللّه فلج يك قريه از قراى بنى عامر بن صعصعه ملك بنى تميم بود . بنى كعب بن عامر باتفاق بنى عقيل تجمع كردند . ابو الفلج مندلث نيز با آنها بود . جنگ رخ داد و مندلث مذكور كشته شد بسيارى از اتباع وى هم كشته شدند ولى از بنى عامر چندان كسى كشته نشد . در آن واقعه يزيد بن طثرية هم كشته شد . او را فرزند طثريه مىگفتند كه مادرش منسوب بطثر بن عمر بن وائل بود او يزيد منتشر هم خوانده مىشد برادرش ثور بن طثرية در رثاء و ماتم او گفت .
ارى الاثل من نحو العقيق مجاورى * مقيما و قد غالت يزيد غوائله
و قد كان يحمى المحجرين بسيفه * و يبلغ اقصى حجرة الحى نائله