پاى شما مىجوشد و شما طاقت تحمل آن را نخواهيد داشت من تنهاى افسردهء شما را مانند مواشى كشته در بازار و ميدان مىبينم . ( دچار فتنه و قتل خواهيد شد ) هر امارتى كه مدت آن به طول مىكشد موجب ملال مردم مىگردد ( كه امارت خود او بوده ) .
شما اى اهل خراسان مرزبانانى هستيد كه در قبال دشمن پايدارى مىكنيد بر حذر باشيد از اينكه دو تن از شما اختلاف و ستيز كنند ( دو شمشير ضد يك ديگر كشيده شود - عين عبارت ) .
شما كارى مىكنيد و جوجهء فتنه را مىپرورانيد كه سرانجام آن بد باشد .
خداوند شما را زنده ندارد . من شما را آزمودم . جمع و پراكنده كردم تمام احوال شما را امتحان نمودم ده مرد ( وفادار و پايدار ) ميان شما نديدم . من و شما مشمول گفتهء اين گوينده مىباشيم .
استمسكوا اصحابنا بحبلكم * فقد علمنا خيركم و شركم
يعنى اى ياران ما اتحاد خود را محكم كنيد ما خير و شر شما را آزمودهايم .
( در شعر غلط آمده كه « تجدوبكم » است و صحيح آن بحبلكم بايد باشد ) از خدا بينديشيد به خدا اگر دو شمشير ضد يك ديگر آخته شوند هر يك از دو شمشير زن آرزو مىكند كه مال و فرزند خود را از دست بدهد ( و زنده بماند ) اى اهل خراسان شما اجتماع را خوار نموديد و تفرقه و فتنه را پسنديد . آيا سلطان مجهول ميخواهيد و هلاك و فناى خود را از آن انتظار داريد اى قوم عرب ( اشاره بقيام ايرانيان و هلاك عرب ) .
سپس بگفته نابغهء ذبيانى ( شاعر مشهور ) استشهاد و تمثل نمود :
فان يغلب شقاؤكم كم عليكم * فانى فى صلاحكم سعيت
يعنى : اگر بدبختى و سختى بر شما غالب شود ( چه بايد كرد ) كه من باصلاح و صلاح شما كوشيدم .
در آن هنگام فرمان امارت نصر از عبد اللّه بن عمر بن عبد العزيز ( امير عراق ) رسيد . كرمانى باتباع خود گفت مردم دچار فتنه شدهاند شما براى كارهاى خود ( رياست و ادارهء امور ) يك مرد انتخاب كنيد . علت اينكه او را