منصور از امارت آن سرزمين دست برندارد .
شاميان ( مقيم عراق ) اطاعت كردند منصور هم ناگزير دست كشيد و بشام رفت .
عبد اللّه حكام و عمال را معين و نصب كرد . روزى و عطاى مردم را هم پرداخت .
اهل شام بر او اعتراض كرده گفتند : تو عايدات ما را ميان دشمنان ما تقسيم مىكنى ؟
او باهل عراق گفت : من ميخواهم املاك ( فىء ) شما را بشما بازگردانم . من مىدانم كه شما احق و اولى هستيد ولى با اين كار اينها ( اهل شام ) با من ستيز دارند . اهل كوفه در جبانه تجمع نمودند و آماده شدند . اهل شام ترسيدند نزد آنها فرستاده عذر خواستند در آن حال اوباش طرفين بگير و دار پرداختند عدهء ناشناس از طرفين كشته شدند .
عبد اللّه بن عمر براى شرطهء ( شهربانى ) خود عمر بن غضبان قبعثرى را برگزيد و استيفاء سواد ( عراق ) و محاسبات را نيز به او سپرد .
بيان اختلاف اهل خراسان
در آن سال ميان اهل خراسان كه نزارى و يمانى باشند اختلاف پديد آمد و شديد گرديد زيرا كرمانى از اطاعت نصر بن سيار سرپيچيد . ( چون در كرمان متولد شده بود كرمانى خوانده شد كه خود يمانى و رئيس يمانىها بود ) .
سبب اختلاف اين بود كه چون نصر وقوع فتنه را ديد بيت المال را گشود و بعضى از عطاياى مردم را زر مسكوك و ظروف زرين داد كه آن ظروف را خود براى وليد از سيم و زر ساخته و در انبار انداخته بود . با وجود اين مردم بقيهء عطاى خود را در حالى كه او بر منبر سرگرم خطبه بود مطالبه كردند ( با گستاخى ) . نصر گفت : از تمرد و عصيان بپرهيزيد و طاعت و اتحاد جماعت را رعايت كنيد . مردم بازارى پراكنده شده و ببازار برگشتند ( مسجد را تهى كردند ) نصر خشمناك شد و گفت : كسى نزد من عطا ( حقوق و مواجب ) ندارد .
بعد گفت : من وضع و حال شما را چنين مىبينم كه فتنه و شر و فساد از زير