تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
وقتى كه وارد آن سامان شد صلح و سلم برقرار بود . بنى عامر ضد بنى حنيفه شهادت دادند مثنى هم كه از قيس بود ( منتسب به آنها ) تعصب به كار برد و جمعى از بنى حنيفه را تازيانه زد و ريش تراشيد يكى از آنها گفت :
فان تضربونا بالسياط فاننا * ضربناكم بالمرهفات الصوارم و ان تحلقوا منا الرءوس فاننا * قطعنا رؤسا منكم بالغلاصم
يعنى : اگر ما را با تازيانه بزنيد ما شما را با تيغهاى بران زده بوديم . و اگر سرهاى ما را بتراشيد ما سرهاى شما را از گردن بريده بوديم . ( غلاصم جمع غلصم . گوشت گردن است ) . بعد از آن مردم آسوده شدند و آرام گرفتند و عبيد اللّه بن مسلم در حال اختفا بود تا سرى بن عبد اللّه هاشمى رسيد كه از طرف بنى العباس حاكم يمامه شده بود . او را پيدا كرد و كشت . نوح بن جرير خطفى در اين باره گفت : اگر سرى هاشمى با شمشير خود نبود عبيد اللّه باز ( قبيلهء ) عكل را دچار مىكرد ( و مىكشت ) .

بيان عزل منصور از عراق و ايالت عبد اللّه بن عمر بن عبد العزيز در آن سامان

در آن سال يزيد بن وليد بن عبد الملك منصور بن جمهور را از عراق عزل و عبد اللّه بن عمر بن عبد العزيز را بجاى او نصب نمود . هنگامى كه او را بامارت نصب نمود به او گفت . بعراق برو كه مردم عراق پدرت را دوست مىداشتند . او هم راه عراق را گرفت و پيشاپيش چند نماينده براى مردم عراق فرستاد . نمايندگان او از فرماندهان و سالاران شام بودند او بيم اين را داشت كه