و مستوفيان باج و خراج . براى يزيد هم بيعت گرفت . بقيه مدت رجب و ماه شعبان و رمضان هم در آنجا زيست . چند روزى از آخر رمضان مانده بود كه رفت .
بيان خوددارى نصر بن سيار از متابعت منصور
در آن سال نصر بن سيار در خراسان از اطاعت و متابعت منصور خوددارى كرد . يزيد خراسان را بايالت عراق ملحق و ضميمه كرده بود . ( چنين هم بود ) .
پيش از اين نوشته بوديم كه يوسف بن عمر بنصر بن سيار نامه نوشت و او را نزد خود ( در عراق ) احضار كرده بود او هم كه حامل هدايا بود سفر خود را بتاخير مىانداخت تا آنكه خبر قتل وليد رسيد هدايا را با خود برگردانيد و بندگان را آزاد كرد و كنيزان زيبا را بفرزندان خود بخشيد و ميان پسران و ياران خود تقسيم نمود . ظروف ( زرين و سيمين ) را هم بمردم بخشيد و تقسيم كرد . عمال و حكام را فرستاد و به آنها دستور داد كه با مردم خوب رفتار كنند .
منصور هم برادر خود را كه باز منصور نام داشت بايالت رى و خراسان گماشت نصر به او راه نداد و بلاد را خوب نگهداشت و خود را از او و برادرش مصون داشت .
بيان جنگ اهل يمامه با عامل خود
وليد بقتل رسيد كه على بن مهاجر از طرف يوسف بن عمر در يمامه عامل ( حاكم ) بود . چون خبر قتل وليد رسيد مهير بن سلمى بن هلاك يكى از افراد بنى دؤل بنى حنيفه بود به او گفت : بلاد ما را بما واگذار كن و برو . او خوددارى كرد مهير عدهء تجهيز و او را قصد كرد او در كاخ خود در سرزمين هجر بود . در پيرامون كاخ جنگ رخ داد . على گريخت و بقصر پناه برد و بعد از آن سوى شهر رفت مهير هم جمعى از اتباع حاكم را كشت . يحيى بن ابى حفص فرزند مهاجر ( حاكم ) را از جنگ نهى و منع كرده بود او نپذيرفت . يحيى گفت :