تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
سليمان و محمد بن عبد الملك را غارت كردند و سلاح و چهارپايان آنها را ربودند و به محل خود برگشتند چون اهل اردن پراكنده شدند سليمان رفت تا به محل « صنبره » رسيد . اهالى اردن هم نزد او رفتند و با يزيد بيعت كردند . او هم بطبريه رفت و نماز جمعه را در آنجا خواند و هر كه در آنجا بود با او بيعت نمود ( براى يزيد ) . پس از آن به محل « رمله » رفت و در آنجا بيعت گرفت . ضبعان بن روح را هم امير فلسطين نمود . ابراهيم بن وليد بن عبد الملك را هم بحكومت اردن مستقر كرد .

بيان عزل يوسف بن عمر از عراق

چون وليد كشته شد يزيد امارت عراق را بمنصور بن جمهور واگذار كرد كسى كه قبل از او نامزد ايالت عراق شده بود عبد العزيز بن هارون بن عبد اللّه بن دحيهء كلبى بود . او گفت : اگر من لشكر مىداشتم اين ايالت را مىپذيرفتم . ( و چون خوددارى كرد ) منصور را منصوب نمود . منصور مرد ديندار نبود علت اينكه بيزيد گرويد اين بود كه براى خالد قسرى تعصب داشت كه يوسف او را كشت بدين سبب شاهد قتل وليد ( شريك ) شده بود . هنگامى كه او را بايالت عراق فرستاد به او پند داد و گفت : از خدا بينديش و پرهيزگار باش و بدان علت اينكه من بقتل وليد اقدام كردم فسق و تبه‌كارى و ستم او بود تو هم هرگز بمانند كار او آلوده نشو و كارى كه موجب قتل شده است اختيار مكن . چون خبر قتل وليد بيوسف ( در عراق ) رسيد او هر كه از يمانيها در آنجا بود بازداشت نمود او با يك يك از افراد قبيلهء مضر خلوت مىكرد و از او مىپرسيد : چه بايد كرد يا تو خود چه خواهى كرد ؟ با هر كه گفتگو مىكرد به او پاسخ ميداد : من مردى از اهل شام هستم هر كه را اهل شام بيعت كنند من هم با او بيعت خواهم كرد و هر چه آنها بپسندند و انجام دهند من هم انجام خواهم داد . او از مضريها نا اميد شد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 207 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت