اگر عيش من در محل « رملة عالج » خوش و گوارا باشد و سلمى را در آغوش بگيرم هيچ چيز ديگر عوض آن نخواهم خواست ( خلافت را نمىخواهم ) .
مملكت و خلافت خود را بگيريد ( از من ) خداوندان ملك را پايدار نكند كه پايدارى آن ( در نظرم ) باندازهء يك بند پاى شتر ارج ندارد .
عنان مرا رها كنيد ( مرا به حال خود بگذاريد ) جلو خر مرا نگيريد . بر من حسد مبريد كه من از فرط لاغرى ( و بيچارگى ) بميرم .
چون بدرون قصر پناه برد و در را بر خود بست عبد العزيز بمحاصره او پرداخت او گفت : آيا ميان شما يك مرد بزرگوار و شريف پيدا نمىشود كه با شرم و نجيب باشد من با او مذاكره كنم ؟ يزيد بن عنبسه سكسكى گفت با من سخن بگو . گفت :
اى برادر سكاسك . ( اصطلاح عرب در خطاب بمنتسب بقبيله يا قوم و ملت ) من بر عطاى شما نيفزودم و عوارض را از شما لغو نكردم . من عجزه و زمين گيران شما را دست نگرفتم و نگهدارى نكردم . گفت : ما براى خود بر تو خشم نگرفتهايم بلكه براى حرمت دين خدا و بادهگسارى و نزديكى تو با كنيزان و زنان پدر و توهين و تحقير فرمان خداوند . گفت : بس است اى برادر سكاسك . بجان خود قسم تو افراط كردى و اغراق گفتى . من در حلال خود راه و وسيله داشتم و از حرام بىنيازم ( مقصود همخواب بودن با زنان و كنيزان پدر ) آنگاه بدرون خانه رفت و نشست و يك قرآن بدست گرفت و باز كرد و خواند و گفت : امروز مانند روز عثمان است . مهاجمين از ديوار بالا رفتند و نخستين كسى كه فراز گشت يزيد بن عنبسه بود . فرود آمد و او را دستگير كرد قصد داشت او را باز دارد تا محاكمه كند . بعد از او ده تن ديگر از ديوار فرود آمدند كه منصور بن جمهور و عبد السلام لخمى از آنها بودند عبد السلام بر سرش ضربتى نواخت . سندى بن زياد بن ابى كيشه هم بر روى او زد و سرش را بريدند و نزد يزيد فرستادند . هنگامى رسيد كه او طعام ناهار را تناول مىكرد سجده نمود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 198
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩٨