نكرد . يزيد با اتباع خود مكاتبه كرد و آنها شب جمعه بعد از مغرب تجمع كردند و در محل باب الفراديس كمين شدند تا اذان نماز عشا گفته شد وارد مسجد شدند و نماز خواندند . مسجد هم پرستارانى داشت كه مأمور اخراج مردم شدند كه شب در مسجد نخوابند . چون نماز پايان يافت خدام مردم را اخراج كردند ولى اتباع يزيد ماندند كه جز آنها و خدام مسجد كسى در مسجد نمانده بود آنها خدام را گرفتند و بند كردند . يزيد بن عنبسه نزد يزيد بن وليد رفت و به او خبر داد .
دستش را گرفت و گفت . اى امير المؤمنين بر خيز . به تو مژده مىدهم كه خداوند يار و پناه تست . او با دوازده مرد رفت تا ببازار دواب ( چهارپايان ) رسيدند . در آنجا چهل تن از ياران خود را ديد و بعد دويست تن هم به آنها ملحق شدند سوى مسجد رفتند و در كاخ ( قصر خليفه ) را كوبيدند و گفتند : ما نمايندگان وليد ( خليفه ) هستيم .
دربان در را گشود او را گرفتند و بند كردند و وارد كاخ شدند و ابو العاج ( رئيس پليس ) را گرفتند كه او در آن هنگام مست بود . گنجها را هم گرفتند و بيت المال را بدست آوردند . در آن وقت از هر كه بيم داشت او را گرفت و بازداشت . بنى عذر را هم فرستاد محمد بن عبد الملك بن محمد بن حجاج را دستگير كردند . محمد بن عبيده حاكم بعلبك را هم گرفتند . در مسجد هم سلاح بسيار بود آن را برداشتند . روز بعد هنگام بامداد اهل مزه رسيدند و مردم پياپى آمدند . سكاسك ( قبيله ) و اهل داريا هم رسيدند . يعقوب بن محمد بن هانى عبسى و عيسى بن شبيب تغلبى با اهل دومه و حرستا ( محل ) رسيدند حميد بن جيب نخعى با اهل دير مروان و أرزه و سطرا ( محل ) آمد و اهل حرشى و مردم حديثه و ديرزكا به آنها پيوستند . ربعى بن هاشم حارثى با گروهى از بنى عزه و سلامان ملحق شد جهينه ( قبيله ) و ياران آنها هم رسيدند .
يزيد بن وليد بن عبد الملك بعد از آن عبد الرحمن بن مصادف را با دويست سوار فرستاد كه عبد الملك بن محمد بن حجاج بن يوسف را كه در قصر بود دستگير كنند به او امان دادند و او را بردند . عبد الرحمن يك خورجين بدست آورد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 195
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩٥