گفته شده : يزيد بن منبه مولاى ثقيف وليد را مدح و بخلافت تهنيت نمود .
دستور داد ابيات شعر وى را بشمارند و بعدد آنها هر يك بيت هزار درهم داده شود .
آنها را شمردند پنجاه بيت بود و او پنجاه هزار درهم به او داد . او نخستين خليفه بود كه بعدد اشعار جائزه داد .
آنچه درباره او مشهور شده اين است كه قرآن را براى فال باز نمود اين آيه در آمد :
وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ
يعنى : گشايش خواستند و هر جبار سرسخت و لجوج بنافرجامى دچار شد . او قرآن را انداخت و تير باران كرد و گفت :
تهددنى بجبار عنيد * فها انا ذاك جبار عنيد
اذا ما جئت ربك يوم حشر * فقل يا رب مزقنى الوليد .
يعنى مرا تهديد مىكنى و جبار سرسخت ميخوانى آرى من همان جبار گردن كش لجوج و سرسخت هستم .
تو ( خطاب به قرآن ) اگر روز حشر نزد خداى خود شدى بگو اى خداوند وليد مرا پاره پاره كرد .
او پس از آن گفتار دير نزيست تا كشته شد .
يكى از سخنهاى نيك او اين است هنگامى كه مسلمة بن عبد الملك درگذشت هشام بماتم او نشست وليد در حال مستى بر او وارد شد و يك رداى پرند بر دوش گرفته كه دامنش را بر زمين مىكشيد . بر هشام ايستاد و گفت : اى امير المؤمنين .
آنكه پشت سرم مانده بدنبال پيش افتادگان خواهد رفت . ( يعنى تو هم به آن مرده ملحق خواهى شد ) . پس از مرگ مسلمه شكارگاه از تير انداز تهى گشت و مرز مختل و دگرگون گرديد . ( او دلير و مرزبان بود ) خلف بدنبال سلف دچار تلف خواهد شد . ناگزير پى رفتگان خواهد رفت بنابر اين بايد براى راه ( دراز ) توشه برداشت و بهترين توشهها پرهيزگاريست : هشام از او رو برگردانيد و پاسخ نداد . مردم هم همه خاموش شدند كسى لب نگشود .