كه در هر لنگه آن سى هزار دينار بود . به او گفته شد يك لنگهء آن را براى خود بردار گفت :
من كارى نخواهم كرد كه عرب بگويند : نخستين خائن به اين دستگاه او بوده .
بعد از آن يزيد لشكرى تجهيز و براى جنگ وليد بن يزيد روانه كرد .
عبد العزيز بن حجاج بن عبد الملك را هم فرماندهء آن لشكر نمود .
چون يزيد دمشق را گرفت يكى از غلامان وليد رفت و به او خبر داد كه او در آن هنگام در محل اعذف از توابع عمان ( اردن ) بود . وليد او را تازيانه زد و و بازداشت كرد .
وليد ابو محمد عبد اللّه بن يزيد بن معاويه را سوى دمشق روانه كرد او در راه ماند . يزيد عبد الرحمن بن مصادف را سوى او روانه كرد ابو محمد با او گفتگو كرد و با يزيد بيعت نمود .
چون خبر واقعه بوليد رسيد يزيد بن خالد بن يزيد بن معاويه به او گفت : برو تا حمص و در آنجا پناه ببر كه داراى دژ محكم مىباشد و از آنجا سواران را براى جنگ روانه كن كه آنها يزيد را خواهند كشت يا گرفتار خواهند كرد . عبد اللّه بن عنبسة بن سعيد بن عاص گفت : شايسته نيست كه خليفه سپاه و خانوادهء خود را ترك كند و جنگ نكرده برود خداوند امير المؤمنين را نصرت خواهد داد يزيد بن خالد گفت . ما بر خانواده و زنان او ( خليفه ) نمىترسيم زيرا پسر عم آنها بجنگ مىآيد كه عبد العزيز باشد وليد عقيدهء ابن عنبسه را به كار برد و رفت تا بقصر نعمان بن بشير كه بخراء باشد رسيد . از اولاد ضحاك بن قيس چهل تن همراه او بودند . به او گفتند :
ما سلاح نداريم دستور بده بما اسلحه بدهند . او به آنها چيزى نداد . با عبد العزيز مقابله كرد .
عباس بن وليد بن عبد الملك بوليد نوشت : من به يارى تو خواهم آمد وليد دستور داد يك تخت در ميدان بگذارند خود بر تخت نشست و منتظر عباس شد .
عبد العزيز جنگ را آغاز كرد . منصور بن جمهور هم با عبد العزيز بود عبد العزيز
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 196
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩٦