تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
يعنى : اى هشام اى زادهء پستى و پليدى تو راه راست و هموار را ترك كردى و دره گود و هولناك را پيمودى تا ابد چنان و چنين و آن و اين خواهد بود تا آنكه سرنگون و كشته شوى . تو مست هستى و هرگز هشيار نمىشوى . هر گاه بخواهى يك شكاف را بگيرى شكافهاى بسيار ايجاد مىكنى . يمانىها نزد يزيد بن وليد بن عبد الملك تجمع كردند و خواستند با او بيعت كنند . او با عمر بن يزيد حكمى مشورت كرد او گفت : مردم بر اين كار متفق نمىشوند و بيعت نمىكنند مگر اينكه برادرت عباس با تو بيعت كند . اگر او با تو بيعت كند هيچ كس مخالفت نخواهد كرد و اگر او نكند مردم بيشتر بجانب او مىروند و مطيع او مىشوند . اگر هم تصميم گرفتى كه اين كار را قبول كنى ( بدون موافقت عباس ) لااقل تظاهر بكن كه او با تو بيعت كرده است . در آن هنگام بلاد شام دچار و با شده بود مردم همه بصحرا كوچ كرده بودند . عباس در محل قسطل و يزيد در صحرا بود . فاصله ميان دو برادر كه چند ميل بيشتر نبود مىرفت . يزيد نزد برادر خود عباس رفت و با او مشورت كرد او را منع و نهى كرد او برگشت و در خفا شروع به كار كرد و بيعت گرفت . بعد از آن نزد عباس رفت و او را بمتابعت خويش دعوت نمود . عباس او را نهيب داد و گفت : اگر تو دوباره به اين كار تصميم بگيرى من ترا بند خواهم كرد و نزد امير المؤمنين ( وليد ) خواهم برد . از آنجا رفت و شروع كرد در خفا بيعت گرفتن و همه جا مبلغ فرستادن عباس گفت : گمان مىكنم بدترين نكبت شوم بنى مروان با تولد اين مولود بوجود آمده است . مروان بن محمد كه در ارمنستان ( امير ) بود شنيد بسعيد بن عبد الملك نوشت : كه مروان ( خود را گويد ) به تو فرمان ميدهد كه مردم را از اين كار ( بيعت يزيد ) باز دارد و آنها را از حدوث فتنه و شورش بر حذر سازد زيرا با انقلاب اين كار از دست آنها ( خلافت از بنى مروان ) خارج خواهد شد . سعيد اين كار را بسيار عظيم و ناگوار دانست و عين نامه را نزد عباس بن وليد