آن بانو گفت : هر پادشاهى كه شش خصلت و صفت نيك نداشته باشد پادشاه محسوب نمىشود . يكى داشتن وزير كه اسرار خود را بگويد و بنصيحت او اعتماد داشته باشد . آشپز خوب كه اگر يك خوراك را نپسندد خوراك ديگرى براى او تهيه كند . همسر خوب كه چون نزد او برود اندوه وى با ديدن روى او زايل شود .
يك قلعه محكم كه اگر دچار خطر شود بدان پناه ببرد . آن بانو قلعه را اسب تندرو دانست كه هنگام خطر سوار شود و بگريزد . شمشير تيز و خوب كه هنگام جنگ كارگر باشد . ذخيره و مايه كه هر جا باشد از آن بهرهمند شود .
در آن هنگام تميم بن نصر با گروهى وارد شد . آن بانو پرسيد : اين كيست ؟ به او گفتند : اين رادمرد خراسان است تميم بن نصر ( امير خراسان ) .
گفت : در او نجابت بزرگواران يا شيرين كارى كودكان نمىبينم ( مادر شهريار مىگفت ) بعد حجاج بن قتيبه وارد شد . پرسيد اين كيست ؟ به او گفتند حجاج بن قتيبه است . او را دوست داشت و باور كرد و حال او را پرسيد و گفت : اى قوم عرب شما وفا نداريد و نمىتوانيد خود را اصلاح كنيد و يك ديگر را گرامى بداريد .
قتيبه كسى بود كه كشورها را گشود و ملل براى تسلط شما خوار نمود . اين فرزند اوست شايسته نيست كه زير دست تو بنشيند حقا بايد تو بجاى او بنشينى و او در جاى تو قرار گيرد .
بيان جنگ و غزاى مروان بن محمد بن مروان
در سنهء صد و بيست و يك مروان بن محمد بن مروان از ارمنستان كه خود والى آن سامان بود به قصد جنگ و غزا لشكر كشيد تا به محل بيت السرير ( پايتخت ) رسيد . در آنجا كشت و گرفتار كرد و ربود و برده و بنده گرفت . از آنجا بقلعهء دوم رفت و باز در آنجا كشت و برده گرفت . پس از آن دژ غرميك را گشود . در آنجا دختر پادشاه و اورنك او بود شاه گريخت و بقلعه كه « خيزج » نام داشت پناه برد .
مروان او را محاصره كرد و مدت تابستان و زمستان بمحاصرهء قلعه ادامه داد . پادشاه در صلح را گشود به شرط دادن هزار رأس بنده و صد هزار مدى ( كيله غير از مد معروف