تمام مردم احق و اولى بودند . آنها را محروم كردند ولى نمىتوان گفت آنها كافر شدند بلكه آنها از روى عدالت بكتاب خداوند و سنت ( پيغمبر ) عمل نمودند .
آنها ( رؤساء اهل كوفه كه متابعت او را كرده بودند ) گفتند بنابر اين اگر آنها ( ابو بكر و عمر ) نسبت به تو ( در غصب حق خلافت ) ظلم نكرده باشند اينها ( بنى اميه ) هم نسبت ( بسلب حق ) تو ظلم نكردهاند پس تو چرا ما را بجنگ اينها دعوت ميكنى ؟
گفت : اينها مانند آنها نمىباشند . اينها ستمگرند و بر خود ظلم كرده و بر شما هم ما هم شما را بكتاب خداوند و سنت پيغمبر او دعوت مىكنيم كه سنت از بين رفته دوباره زنده شود . و بدعتها خاموش و زايل گردد . اگر شما اجابت كنيد نيك بخت خواهيد بود و اگر هم قبول نكنيد من بر شما تسلطى نخواهم داشت . ( خود مختار هستيد ) آنها او را مفارقت كردند و عهد ( بيعت ) را شكستند و گفتند : امام ما سابقا درگذشت مقصود محمد الباقر ( برادر زيد ) و بايد بعد از او جعفر ( الصادق ) امام باشد .
زيد نام آنها را رافضه گذاشت ( رفض - رد كه تا كنون نام روافض به زبان اهل سنت جارى مىباشد ) .
گروهى از شيعيان ( از كوفه ) قبل از قيام و خروج زيد نزد جعفر الصادق فرزند محمد رفته و از او پرسيده بودند كه آيا مىتوانند با زيد بيعت كنند او گفته بود ، با زيد بيعت و اطاعت كنيد . به خدا قسم او افضل از ما و او پيشوا و سيد ماست .
آنها برگشتند و آن دستور را مكتوم داشتند .
زيد با اتباع خود قرار گذاشته بود كه شب اول ماه صفر قيام كنند . يوسف بن عمر آگاه شد به حكم دستور داد كه تمام اهل كوفه را در مسجد بزرگ جمع و محاصره كند . او هم آنها را ( قبل از موعد قيام ) در مسجد جمع كرد . بدنبال زيد هم تا خانهء معاوية بن اسحاق بن زيد بن حارثهء انصارى كه در آنجا بود رفتند و او را نيافتند كه شبانه از آنجا خارج شده بود . شيعيان آتشها را روشن كردند ( كه ديده شود و شيعيان ديگر جمع شوند ) شعار دادند و فرياد زدند . يا منصور تا طلوع فجر . بامدادان زيد قاسم تبعى و ديگرى از ياران را روانه كرد كه شعار بدهند ( پاسخ شورشيان ) .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 147
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٧