عبور و مرور لشكر ( نصر ) گرديد . كورصول خود با چهل پهلوان در يك شب تار بر لشكر نصر بن سيار شبيخون زد . بخارا خدا با مردم بخار همراه نصر بودند همچنين اهالى سمرقند و كش و نسف تحت فرمان بخارا خدا بودند كه عدهء آنها بالغ بر چهل هزار بود . نصر ندا داد كه هيچ يك از لشكريان جاى خود را تهى نكند و همه در جاى خود پايدارى كنند . عاصم بن عمير كه فرمانده لشكر سمرقند بود با عدهء خود از لشكرگاه خارج شد ناگاه با تركان مهاجم روبرو شد نبرد كرد و يك تن از عقب داران را اسير كرد معلوم شد كه او يكى از پادشاهان بود چهار هزار قبه ( ابه چادر - خانواده ) تحت فرمان او بودن چون او را نزد نصر بردند از او پرسيدند تو كيستى گفت : من كورصول هستم . نصر گفت : خدا را سپاس كه ما را بر تو اى دشمن خدا چيره كرد . كورصول گفت : كشتن چون من سالخورده براى تو سودى ندارد مرا آزاد كن تا به تو چهار هزار شتر تركى و هزار اسب بدهم سپاه خود را با اين چهارپايان تقويت خواهى كرد . نصر با اتباع خود مشورت كرد آنها گفتند : او را آزاد كن ( و آن چهارپايان را بگير ) . نصر پرسيد : چند سال دارى ؟ گفت نمىدانم . همين قدر مىدانم كه هفتاد و دو بار براى جنگ و غارت رفتهام پرسيد ايا در روز تشنگى ( واقعه كه سپاهيان در آن تشنه بودند ) تو در جنگ ( ضد مسلمين ) بودى ؟ گفت : آرى . گفت : اگر هر چه زير آفتاب عالم تاب است به من بخشى من اين عطيه را بيك روز از وقايع تو خصوصا روز تشنگى برابر نخواهم كرد ( ترا بانتقام آن روز خواهم كشت ) سپس بعاصم بن عمير سغدى گفت :
برخيز و رخت و سلاح او را از تنش برگير . گفت : ( كورصول ) كدام يك از شما مرا گرفتار كرد ؟ نصر در حالى كه مىخنديد گفت : يزيد بن قران حنظلى ترا اسير كرد به او هم اشاره و معرفى كرد . گفت : اين مرا گرفت ؟ اين نمىتواند اسفل اعضاى خود را بشويد . چگونه مرا اسير كرد ؟ گفت : عاصم بن عمير ترا اسير كرد ( فرمانده آن عده ) . گفت : من درد قتل را احساس نخواهم كرد كه دليرى از سواران عرب مرا گرفتار كرده باشد . او را كشت و بر كنار رود بردار آويخت .
عاصم بن عمير هزار مرد ( مشهور ) بود . ( پس از آن در وقايع ابو مسلم ) در نهاوند
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 141
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤١