و دو ( نه بيست و يك ) يا سنهء صد و بيست و چهار آن هم در كشور شام .
محمد بن يحيى بن حبان بسن هفتاد و چهار هم در آن سال در شهر مدينه درگذشت .
( حبان ) بفتح حاء و باء يك نقطه .
در آن سال يعقوب بن عبد اللّه بن اشج در سرزمين روم بشهادت رسيد .
سنه صد و بيست و دو
بيان قتل زيد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب
در آن سال زيد بن على بن الحسين كشته شد . قبل از اين سبب اقامت او در كوفه و بيعت او را بيان كرده بوديم .
چون باتباع خود فرمان آمادهباش داد و مستعد قيام و خروج گرديد . هر كه وفادارى كرده بود آماده شد و سلاح برگرفت . سليمان بن سراقهء بارقى نزد يوسف بن عمر رفت و به او خبر داد . يوسف بجستجوى زيد كوشيد و اثرى از او نديد . زيد ترسيد قبل از آمادگى گرفتار شود و روزى را كه براى قيام معين كرده بود نرسيده دچار گردد كه ياران او از اهل كوفه آمادهء جنگ نشده باشند .
در آن زمان حكم بن صلت حاكم كوفه ( از طرف يوسف ) بود عمرو بن عبد الرحمن ابن قاره رئيس شرطه ( پليس ) او بود همراه او عبد اللّه بن عباس كندى و گروهى از اهل شام بودند و يوسف بن عمر در حيره بود . گفت : ( راوى ) چون ياران زيد ديدند كه يوسف بن عمر بر قيام او آگاه شده و بجستجوى او پرداخته جمعى از رؤساء آنان گرد آمدند و به او ( زيد ) گفتند : رحمت خداوند شامل تو باد .
دربارهء ابو بكر و عمر چه عقيده دارى ؟ گفت : خداوند هر دو را بيامرزاد و گناه هر دو را ببخشد من دربارهء آن دو چيز بدى نمىدانم و از هيچ يك از افراد خانوادهء خود نسبت به آن دو بد نشنيدهام خانوادهء من همه نسبت به آن دو نيك گفتهاند . هر چه مىتوان گفت اين است كه خانوادهء ما نسبت بسلطنت بسبب خويشى پيغمبر از آن دو و از