در لشكركشى قحطبه كشته شد .
چون كورصول را كشتند تركان خانههاى او ( قبيله او ) را آتش زدند و گوش خويش و موى سر را بريدند . دمهاى اسبها را هم قطع كردند و براى عزا دارى كه تركان در ماتم بزرگان از قديم سر خود را مىشكافتند و گوش و بينى خويش را مىبريدند و قمهزنى در ماتم حسين بن على از رسوم عزادارى آنهاست كه منحصر بتركان بوده ) .
چون نصر قصد مراجعت نمود پيكر او را آتش زد مبادا استخوان وى را حمل كنند ( تجليل نمايند ) سوختن جسد او براى تركان سختتر از قتل او بود .
نصر راه فرغانه را گرفت . در آنجا هزار راس ( انسان - برده ) اسير گرفت . يوسف بن عمر بنصر بن سيار نوشت سوى « شاش » برو و آن خائن دين را تعقيب كن مقصود حارث بن سريج است . اگر خداوند ترا بر او و اهل شاش پيروز كرد بلاد آنها را ويران و نسل آنها را اسير و برده كن ولى از اين حذر كن كه مسلمين را دچار كنى او نامه را خواند و با لشكريان مشورت كرد . يحيى - بن حصين گفت : بايد دانست اين فرمان امير المؤمنين است يا دستور امير است ( يوسف بن عمر ) . نصر گفت : اى يحيى تو در روزگار عاصم سخن خوب گفتى و نتيجهء خوب از آن گرفتى و مقرب شدى اكنون هم اين سخن را مىگوئى كه بمقام بلند برسى چنان كه رسيدى . اى يحيى پيش برو كه من ترا فرمانده پيش آهنگان خود نمودهام . مردم يحيى را ملامت كردند ( كه باعث لشكركشى و دچار كردن آنها شده ) . يحيى سوى « شاش » رفت . حارث رسيد و دو عراده بر آنها بست . احزم كه پهلوان دلير ترك بود بر مسلمين هجوم برد . مسلمين او را كشتند و سر او را بريدند و نزد تركان انداختند . ضجه كردند و گريختند . نصر هم سوى « شاش » رفت . پادشاه آن بلاد پيشنهاد صلح داد . هدايا و گروگان هم پيش كشيد . نصر شرط كرد كه او حارث بن سريج را از بلاد خويش اخراج كند . او را اخراج كرد و او بفارياب
[ ؟ ] نصر در شاش نيزك بن صالح غلام عمرو بن عاص را عامل خود نمود . پس
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 142
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٢