تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
نزديك هستى و حق دارى ( كه بخلافت برسى ) . ترا به خدا بگو عدهء كسانى كه با تو بيعت كردند چيست ؟ گفت : چهل هزار تن . گفت : كسانى كه با جد تو بيعت كرده بودند بالغ بر چه عده شدند ؟ گفت : هشتاد هزار . گفت : از آنها چند تن باقى ماندند و وفادارى كردند ؟ گفت سيصد تن . گفت : ترا به خدا بگو آيا تو بهتر هستى يا جد تو ؟ گفت : جدم . گفت : آيا اين زمان بهتر است يا زمان جدت بهتر بود ؟ گفت : زمان جدم . گفت : آيا تو اميدوارى كه اينها نسبت به تو وفادارى و پايدارى كنند و حال اينكه نسبت بجدت خيانت و غدر كرده بودند . گفت : اينها با من بيعت كرده‌اند و بر من واجب شده چنان كه بر آنها هم واجب شده ( كه قيام و جهاد كنند ) گفت : آيا به من اجازه مىدهى كه از اين شهر بيرون بروم زيرا مىترسم حادثه رخ دهد و مرا دچار كند و من نتوانم خوددارى كنم . به او اجازه داد و او سوى يمامه رفت . پيش از اين بيعت مسلمه را نوشته بوديم . عبد الله بن حسن بن حسن ( بن على ) بزيد نوشت : اما بعد : اهل كوفه پر ادعا و باد غرور در دماغ دارند در ظاهر قوى و در باطن سست و ضعيف مىباشند . در حال آسايش مىشورند و هنگام مقابله بستوه مىآيند . زبان آنها پيش مىرود و آنها را پيش مىبرد ولى دلها بدنبال زبان نمىشتابد و يارى نمىكند . نامه‌هاى آنها پياپى براى من مىرسد و من از دعوت و نداى آنها خود را كر و گنگ مىسازم و بر دل خود پرده كشيده‌ام زيرا به آنها اميدوار نمىباشم و آنها را دور افكندم . مثال آنها چنين است كه على بن ابى طالب فرموده : اگر شما را ترك كنند مىشوريد و آماده نبرد مىشويد و اگر شما را بجنگ دعوت كنند سست و عاجز مىشويد . اگر مردم بر انتخاب امام متحد شوند شما مخالفت مىكنيد و اگر شما را براى انتخاب دعوت كنند دور مىشويد و ستيز مىكنيد . زيد به آن نصايح گوش نداد . بدان حال ماند كه مردم با او بيعت مىكردند و او آماده جنگ مىشد كه قيام كند . او در كوفه دختر يعقوب بن عبد الله سلمى را بهمسرى اختيار كرد و نيز دختر عبد الله بن ابى العنبسى را بزنى گرفت . علت اين ازدواج اين بود كه ام عمرو بن