تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
امروز بر من واجب شده ترك نمىكنم و اميدوارم هم عامل را بكشم و هم خالد را . او را كشت ، مردم دانستند كه آنها خوارج هستند پيكها نزد خالد رفتند و به او خبر قيام آنها را دادند در حالى كه مردم نمىدانستند كه رئيس خوارج كيست . خالد از واسط ( مقر والى ) بحيره رفت . در آن هنگام براى يارى والى هندوستان لشكرى از شام رسيده بود خالد به آن لشكر فرمان جنگ داد و گفت : هر كه يك تن از آنها را بكشد من به او عطيهء اضافه بر مواجب شام مىدهم و او را از رفتن بهندوستان معاف مىدارم . آنها شتاب كردند و كوشيدند . فرمانده آن كه از بنى قين بود پيش رفت . عدهء او ششصد تن بود خالد عدهء دويست تن از شرطه ( پليس ) بر آنها افزود در كنار رود فرات مقابله روى داد قينى ( فرمانده كه از بنى قين بود ) بشرطه گفت : شما با ما نيائيد و همراه ما نباشيد تا ما خود پيروز شويم و جنگ بنام ما پايان يابد . بهلول براى مبارزه بميدان رفت . بر مرد قينى ( فرمانده ) حمله كرد . نيزه را بتن او فروبرد و افكندش . سپاهيان شامى گريختند . بهلول و ياران او آنها را تا شهر كوفه دنبال كردند . از آنها مىكشتند . اما شاميان چون اسبهاى تندرو داشتند گريختند و نجات يافتند . اما شرطه كوفه بهلول به آنها رسيد گفتند : از خدا بترس ما در جنگ تو مجبور بوديم و باكراه و اجبار سوق داده شديم . او سرهاى آنها را ( بدون طعنه ) با نيزه مىنواخت ( علامت خوارى ) و مىگفت : سوى نجات سوى نجات . ( از آنها عفو كرد ) . بهلول نزد قينى ( فرمانده مقتول ) يك بسته وجه نقد ديد آن را ربود . در شهر كوفه شش تن بودند عقيدهء بهلول را داشتند آنها نيز به قصد پيوستن به او خارج و در محل صريفين كشته شدند . بهلول هم با همان وجه نقد برگشت و گفت : اين شش تن را كه كشته بگويد تا من اين وجه نقد را بعنوان انعام و جايزه بدهم مردم گمان بردند كه او از طرف خالد آمده ( نمىدانستند او رئيس خوارج است ) . جمعى به همين گمان نزد او رفتند و گفتند ما آنها را كشتيم . بهلول از اهل ده پرسيد آيا اينها راست مىگويند . اهل ده گفتند : آرى بهلول آنها را ( بانتقام پيروان مقتول ) كشت . خالد بر شكست و فرار اتباع خود و واقعه « صريفين » آگاه شد . قائدى از بنى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 111 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت