تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
شد و دستور قتل او را داد . خالد مىگفت من از قتل او دريغ دارم . مرگ وى را بتاخير انداخت . هشام به او نوشت و سخت سرزنش و نكوهش كرد و دستورداد او را بكشد و بسوزاند . او را با جماعتى كه پيرو او بودند كشت و سوخت . او در حالى كشته شد كه قرآن را تلاوت مىكرد . اين آيه را هنگام سوختن به زبان آورد :
قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا
بگو آتش دوزخ سختتر و گرمتر است .

بيان قيام و خروج صحارى بن شبيب

در آن سال صحارى بن شبيب بن يزيد در يكى از نواحى كوهستان خروج و قيام نمود . او نخست نزد خالد رفت و درخواست وظيفه كرد ( مالى بعنوان فريضه ) . خالد گفت : فرزند شبيب را وظيفه بچه كار آيد ؟ او ( نااميد ) رفت و خالد از خوددارى خويش پشيمان شد و ترسيد بر او بشورد او را خواند و پيدا نكرد . او هم بناحيهء كوهستان رفت . در آنجا گروهى از طايفهء تيم لات بن ثعلبه زيست مىكردند . به آنها خبر خود را داد ( گفتگو با خالد ) آنها به او گفتند : تو از فرزند زن نصرانى ( خالد ) چه انتظارى داشتى ؟ بهتر اين بود كه شمشير بر او كشيده با تيغ او را مىزدى . گفت به خدا من چنين درخواستى را نكردم مگر اينكه بهانه براى رسيدن به او بدست آورده باشم تا او از من نگران نباشد و من به او برسم و او را بقصاص فلان بكشم . مقصود از فلان مردى از صفريه ( فرقه‌اى از خوارج ) كه خالد او را دست بسته كشته بود آنها را ( طايفهء مقيم پاى كوه ) بقيام دعوت كرد . سى مرد از آنها پيروى كردند . خالد لشكرى فرستاد كه در محل « مناذر » با آنها مقابله كرد . او سخت نبرد كرد ( ابن شبيب ) . او را با تمام اتباع كشتند .