تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠

بيان حال خوارج در اين سال

در اين سال بهلول بن بشر كه لقب او كثاره و اهل موصل و از قبيلهء شيبان بود قيام و خروج نمود و بقتل رسيد . سبب اين بود كه او براى حج رفته بود ( در عرض راه ) غلام خود را فرستاد كه يك درهم سركه براى ( خورش ) او بخرد بجاى سركه به او شراب داده بودند او بغلام خويش گفت آن را پس دهد و يك درهم را باز ستاند . فروشنده پس نگرفت و يك درهم را نداد . بهلول نزد عامل ( دهبان - بخشدار ) قريه رفت ( و تظلم كرد ) او در سواد ( عراق ) بود . حاكم به او گفت : شراب از تو و از گفته تو بهتر ( و پاكتر ) است او راه خود را گرفت و براى اداى فريضهء حج رفت ولى تصميم گرفت كه قيام ( جهاد ) كند . در مكه كسانى را ديد كه داراى عقيدهء او بودند آنها همه ( متحد شده ) قرار گذاشتند در يكى از قراى موصل جمع و آماده شوند . آنها گرد آمدند و بهلول را بفرماندهى خود برگزيدند و تصميم خود را نهان داشتند . بهر حاكم و عاملى كه مىرسيدند ادعا مىكردند كه از طرف هشام ( خليفه ) براى يكى از حكومتها فرستاد شده‌اند . چهارپايان بريد ( پست - چاپارخانه ) را هم ربودند تا بان قريه رسيدند كه غلام بجاى سركه خمر خريده بود . بهلول گفت : نخست بايد عامل اين ده را بكشيم ( كه به او گفته بود خمر از تو پاكتر است ) اتباع او گفتند ما مرام بزرگترى داريم ما بايد خالد را بكشيم ( امير كل ) كه او مسجد را ويران و معبد يهود و كليسيا را آباد مىكند . اگر ما بقتل اين عامل مبادرت كنيم بر قيام و شورش ما آگاه خواهند شد آنگاه خالد از دست ما نجات خواهد يافت . ترا به خدا چنين مكن و عامل قريه را مكش كه خالد رها خواهد شد و حال اينكه خالد مجوس ( زردشتيان - مغها ) را بر مسلمين مسلط كرده و اجازه مىدهد كه اهل ذمه ( در پناه مسلمين و غير مسلمان ) زن مسلمان بگيرند . بگذار برويم شايد بتوانيم او را بكشيم و خداوند مردم را از شر او آسوده كند . گفت : ( بهلول ) به خدا قسم من آنچه را كه