تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
و كنت لدى المغيرة عبد سوء * قبول من المخافة للزئير و قلت لما اصابك اطعمونى * شرابا ثم بلت على السرير لا علاج ثمانية و شيخ * كبير السن ليس بذى نصير
يعنى اى خالد خداوند به تو جزاى خير ندهد . ( مصرع دوم در خور ترجمه نيست زيرا باسفل اعضاء تصريح شده ) . . . . مادرت . . كه چنين امير هستى تو در قبال مغيره يك بنده زشت و پست بودى . از غرش شير ترسيده . . . . ( مخالف ادب است ) تو چون دچار شدى گفتى طعام به من بدهيد كه نوش را بجاى خوراك به كار بردى و بعد از آن بر سرير خود . . . . آن هم در قبال هشت تن و يك پير سالخورده كه فاقد يار و مددكار باشد . خالد عده‌اى فرستاد آنها را اسير كردند . دستور داد كه تخت خود را به مسجد حمل كنند . به مسجد بردند و او بر تخت قرار گرفت و دستور داد نفط و نى حاضر كنند چون حاضر شد آتش افروختند و آنها را زنده زنده سوختند سپس نزد مالك بن اعين جرمى فرستاده و از او بازپرسى كرد او راست گفت و او را آزاد كردند . او قائل بتجسيم ( خدا را جسم مىدانست ) بود مىگفت : خداوند به صورت يك مرد تاجدار است و عدد اعضاء او بعدد حروف هجا ( الف با ) مىباشد و او سخن مىگويد كه هيچ زبانى قدرت زبان او را ندارد خداوند بزرگتر از اين سخن مىباشد ( كلمهء مؤلف يا ناقل ) او مىگفت : چون خداوند خواست عالم را بيافريند باسم اعظم خود آغاز كرد ( دعا خواند ) و پرواز نمود بعد سقوط كرد و بر تاج خود سرنگون شد . كارهاى نيك و بد بندگان خود را با انگشت خويش بر كف دست خود نقش نمود و نوشت . چون ديد گناهان فزونتر است ( از شرم ) عرق كرد عرق او چكيد و دو دريا بوجود آورد . يكى شور و تاريك ( بحر ظلمات ) و ديگرى شيرين و روشن . بعد از آن بر كنار دريا ايستاد . سايه و عكس خود را در آب دريا ديد خواست آن سايه را دستگير كند سايه پريد او بدنبال سايه رفت تا آن را بدست آورد . چشم سايه ( خود را ) كند و آفتاب را از يك چشم و آسمان را از چشم ديگر آفريد . از درياى شور كافران و از درياى شيرين