ظفر نصيب مسلمين شده . هشام باور نكرد و بحاجب خود ربيع گفت : تو برو از پيك تحقيق كن شايد حقيقت را به تو بگويد من گمان نمىكنم كه او راست گفته باشد تو به او وعدهء نيكى بده شايد راست بگويد . ربيع نزد وى رفت و او هر چه بهشام گفته بود تكرار و تأييد نمود .
بعد از آن اسد دوباره يك پيك بشارتگو فرستاد او رسيد و بر در كاخ ايستاد و اذان گفت . هشام شنيد و از درون كاخ تكبير كرد و پاسخ بشارت را داد . خبر فتح و ظفر را شنيد و بر زمين افتاد و سجده كرد و خدا را سپاس گفت . قيسيان ( از قبيلهء قيس ) بر اسد رشك بردند و گفتند : بهتر اين است كه باسد بنويسى مقاتل بن حيان ( ايرانى و بى طرف ) را نزد تو روانه كند تا حقيقت را بگويد . هشام هم دستور داد و اسد هم مقاتل را روانه كرد . چون بر هشام وارد شد حقايق را شرح داد هشام به او گفت :
هر چه ميخواهى بگو كه حاجت تو روا خواهد شد . گفت : يزيد بن مهلب صد هزار درهم ناحق از پدرم گرفت ( آن را پس بدهند ) . هشام به او قسم داد كه راست گفته باشد . او سوگند ياد كرد . هشام باسد نوشت كه آن مبلغ را پس بدهد او هم از بيت المال خراسان آن مبلغ را تأديه كرد مقاتل آن مبلغ را بموجب شرع بر وارثين تقسيم نمود . بر حسب كتاب خداوند و فريضهء اسلام ابو الهندى در وصف آن واقعه گفت :
ابا منذر رمت الأمور و قستها * و ساءلت عنها كالحريص المساوم
فما كان ذو راى من الناس قسته * برأيك الا مثل راى البهائم
ابا منذر لولا تسيرن لم يكن * عراق و لا انقادت ملوك الأعاجم
و لا حج بيت اللّه من حج راكبا * و لا عمر البطحاء بعد المواسم
و كم من قتيل بين سان و جزة * كثير الأيادى من ملوك قماقم
تركت بارض الجوزجان تزوره * سباع و عقبان لحز الغلاصم
و ذو سوقه فيه من السيف خبطة * به رمق ملقى لحوم الحوائم
فمن هارب منا و من دائن لنا * اسيرا يقاسى مهمهات الأداهم
فدتك نفوس من تميم و عامر * و من مضر الحمراء عند المازم