تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
هم اطمعوا خاقان فينا فاصبحت * حلائبه ترجو خلو المغانم
يعنى : اى ابا منذر ( كنيه اسد ) تو كارها را ( تدابير جنگى ) خواستى و بر يك ديگر قياس كردى ( مطالعه و مقايسه ) تو درباره كارها تحقيق و سؤال و تفحص كردى مانند خريدارى كه در پسنديدن كالا اصرار و حرص داشته باشد ( كه مغبون نشود . مقصود امور جنگ ) هيچ‌شخص كه صاحب رأى و تدبير باشد مانند تو راى نداشته راى دهندگان در قبال تو مانند بهائم و چهارپايان بودند . ( چون اسد خود بمقابله خاقان اصرار داشت و راى و عقيدهء او سودمند بود ) . اى ابا منذر اگر تو نمىرفتى و لشكر نمىكشيدى از عراق اثرى نمىماند . ( حكومت عرب از عراق زايل مىشد ) . شهرياران عجم هم اطاعت نمىكردند . كسى هم براى حج خانه خدا سوار نمىشد و نمىرفت . بطحاء ( مكه ) هم در مراسم ( حج ) آباد نمىشد . اى بسا كشته ميان « سان » و « جزه » داده‌ايم كه همه گرامى و صاحب نعمت و امير و شهريار و نامدار بودند . آن كشته‌ها را در سرزمين « جوزجان » گذاشتى كه درندگان و كركسان براى ربودن و خوردن گوشت آنها نزد آنها مىرفتند . بسا مجروحى كه زخم شمشير در او كارگر شده هنوز زنده و رمق دارد كه در معرض كركسان واقع شده . بسا مردى كه از ميدان نبرد گريخته و بسا گرفتارى كه بدام دشمن افتاده و از غل و زنجير رنج مىبرد . اى فداى تو جانهاى تميم و عامر ( قبيله ) و مضر حمراء ( اصل قبايل بزرگ ) در مواقع سخت و كارزارها . آنها ( مقصود حارث و اتباع او كه از قبايل مضر بودند ) خاقان را تطميع و وادار كرده بودند . ولى غارتگران او ( خاقان ) نااميد شدند و محل غنايم تهى گشته كه بىبهره ماندند . ( تعبيرى كه شده عبارت از مواشى شيرده است كه اتباع خاقان از آنها سوى نبردند و مقصود حرمان از غنيمت است كه بطور كنايه و استعاره در شعر
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 106 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت