تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
بن سريج ( شرح حال او گذشت ) گفت : تو مگر نگفته بودى كه اسد تاب و توان ندارد اكنون با اين لشكر آمده . پس اين لشكر از كجا آمده و اين كيست ( كه اين لشكر را كشيده ) . گفت : ( حارث ) اين محمد بن مثنى مىباشد و اين پرچم اوست خاقان طليعه فرستاد و دستور داد نگاه كنند آيا بر اشتران تخت روان و كرسى ( امارت ) ديده مىشود ؟ طلايع رفتند و برگشتند و خبر دادند كه تختها ديده شده . خاقان گفت : اينك اسد آمده . اسد هم اندكى راه پيمود ( با لشكر ) ناگاه با سالم بن جناح روبرو شد . سالم گفت : اى امير به تو مژده مىدهم كه شما پيروز مىشويد زيرا عدهء آنها كمتر از چهار هزار است . من اميدوارم كه خاقان سرنگون شود . اسد صفوف خود را منظم كرد . خاقان هم لشكر خود را آراست . چون نبرد آغاز شد حارث با عدهء خود از اهل صغان كه در ميمنهء خاقان بودند بر ميسره اسد حمله كرد . حارث آن جناح را منهزم كرد به حدى كه تا رواق و بارگاه اسد گريختند و يارى برگشت و پايدارى نداشتند . ميمنهء اسد كه اهل « جوزجان » و ازد و تميم بودند بمقابلهء حارث حمله كردند . حارث و هر كه از تركان با او بود منهزم شدند . مردم ( سپاهيان ) همه يكباره متحدا حمله كردند . تركان پراكنده شدند و گريختند و پشت سر خود را نگاه نكردند . مردم هم آنها را دنبال كردند و تا سه فرسنگ حمله نمودند . هر كه را ديدند كشتند و هر چه توانستند پيش رفتند تا به محل امتعه و حشم آنها رسيدند و صد و پنجاه هزار رأس گوسفند و چهارپا بردند . خاقان هم را كوه را گرفت در حالى كه حارث بحمايت و حراست او مىكوشيد . او گريخت . جوزجانى ( سالار جوزجان ) بعثمان بن عبد اللّه بن شخير گفت : من بسرزمين خود آشناتر و داناتر هستم . راه و چاه را خوب مىدانم آيا مىتوانى بهمراهى من بيائى شايد ما بتوانيم خاقان را بكشيم ؟ گفت : آرى . هر دو با اتباع خود راه را گرفتند و رفتند تا بر خاقان مشرف و مسلط شدند . بر او حمله كردند و او باز گريخت . مسلمين لشكر گاه خاقان را تصرف كردند . در آن لشكرگاه بسيارى از زنان عرب و زنان مسلمان ترك ديدند ( كه آزاد كردند ) و همه چيز هم در آنجا بود ( كه بغنيمت برده