تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
داخل لشكرگاه او شدند . عبد اللّه بن يزيد بن مفضل ازدى به او نزديك شد و گفت : مىترسم كه گرفتار شوى ، شايد اگر دست از نبرد بكشى باز بتوانى عده‌اى را بجنگ وادار كنى و شايد خداوند ، آنها ( شاميان ) را هلاك كند . او و متابعين او دست از كارزار كشيدند و ندانستند چه كنند يا كجا روند ، پا بفرار برداشتند و حجاج وارد كوفه شد و محمد بن مروان بموصل برگشت . همچنين عبد اللّه بن عبد الملك بشام رفت . حجاج هم از مردم بيعت گرفت . هر كه بيعت مىكرد به اين جمله اقرار و اعتراف مىنمود كه من كافر شده بودم ، اگر اعتراف مىكرد آزاد مىشد و گر نه او را مىكشت . مردى از ( قبيلهء ) خثعم كه از جنگ بر كنار بود نزد او رفت ( كه بيعت كند ) . حجاج وضع و حال او را پرسيد ، گفت : من داخل كشاكش نبودم گفت : پس تو منتظر بودى كه يكى از طرفين غلبه كند كه به او ملحق شوى . بايد اعتراف كنى كه كافر : شده بودى . گفت : اگر چنين باشد من بايد مرد بدى باشم كه هشتاد سال خدا را بپرستم و بكفر خود اقرار كنم . گفت : اگر اقرار نكنى من ترا مىكشم . گفت : اگر با چنين حالى مرا بكشى كسى نخواهد ماند كه بر من ترحم نكند خواه اهل شام باشد و خواه اهل عراق . بعد كميل بن زياد را خواند و گفت : تو كسى بودى كه بر امير المؤمنين عثمان حمله نمودى . من دوست داشتم كه براى كشتن تو سببى پيدا نكنم . گفت : خشم تو بر او بيشتر است ( بر عثمان ) كه خود مسبب شورش مردم براى كشتن او شده بود ( بسبب اعمال خود ) يا بر من بيشتر است كه من از او ( عثمان ) عفو كرده بودم ( دست به خون او نيالودم ) . سپس گفت : اى مردى كه از قبيلهء ثقيف است ( حجاج ) . روى ترش مكن و مانند گرگ دندان خود را منما ( كه مرا بترسانى ) به خدا چيزى از عمر من نمانده هر چه ميخواهى بكنى بكن ( بكش ) . وعدهء من و تو نزد خداوند است آن هم در روز حساب كه پس از كشتن من باز خواست خواهد بود . حجاج گفت : آن گاه ( در روز حساب ) تو ملزم و محكوم خواهى شد كه من بر تو دليل و حجت دارم . گفت : چنين خواهد بود اگر تو خود ( مدعى ) قاضى باشى . دستور داد او را كشتند . او يكى از خواص امير المؤمنين بود . ( مراد ابن اثير از امير المؤمنين مطلق على عليه السلام و اين يكى از خصائص شيعيان است چنان كه در حاشيه هم بدان اشاره شده است ) . بعد از او ديگرى را نزد حجاج بردند كه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 85 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت