او برو . او رفت ، عبد اللّه كه با او دوست بود گفت : واى بر تو اى جراح چه باعث شده كه تو بجنگ من بيائى ؟ گفت : من به تو مبتلا و دچار شدم ( مرا مجبور كردند ) . گفت : من يك پيشنهاد بهترى به تو مىكنم . جراح گفت : چيست ؟ گفت : من از مبارزهء تو مىگريزم و تو نزد حجاج بر مىگردى كه تو اطاعت كرده و كار نيك انجام داده باشى كه ترا خواهد ستود . من هم سرزنش مردم و عار فرار را تحمل خواهم كرد كه براى نجات و سلامت ننگ را براى خود روا خواهم داشت زيرا نمىخواهم ترا بكشم آن هم يكى مثل تو كه از قوم خود من باشد . گفت : بكن . جراح بر عبد اللّه حمله كرد عبد اللّه تظاهر بگريز كرد و از پيش او تاخت نمود . عبد اللّه غلامى همراه داشت او را براى هشيارى خود گماشته بود آن غلام فرياد زد اى خواجهء من بپرهيز كه او قصد قتل ترا دارد . عبد الله هشيار شد كه او جدا قصد قتل وى را دارد . برگشت و با گرز بر سر او زد . جراح افتاد . عبد الله به او گفت : اى جراح پاداش بدى به من دادى . من سلامت و نجات ( و نيك نامى ) ترا خواستم و تو قتل مرا خواستى . برو كه خويشى و انتساب هر دو بيك عشيره موجب رهائى تو گرديده . سعيد بن جبير و ابو البخترى طائى هر دو بعد از قتل جبله بر سپاه شام حمله مىكردند تا داخل صف آنها مىشدند .
مدت جنگ صد و سه روز به طول كشيد . لشكر زدن آنها در دير جماجم روز سيم ربيع الاول بود . انهزام و فرار آنها در تاريخ چهاردهم جمادى الثانية بود .
روز فرار و پايان كار چنين بود كه كارزار بر شدت خود افزود و سپاه عبد الرحمن بر سپاه حجاج غالب گرديد ، چون مسلط و چيره شدند از گريز پرهيز نداشتند . در چنين حالى بودند كه ناگاه سفيان بن ابرد كه در ميمنهء حجاج بود بر ابرد بن قرهء تميمى كه فرمانده ميسرهء عبد الرحمن بود حمله نمود . ابرد بن قره بدون جنگ منهزم گرديد .
مردم گمان بردند كه او با حجاج ساخته و تبانى كرده بود كه لشكريان را فرار بدهد .
چون او گريخت صفوف لشكر عبد الرحمن متزلزل و مختل گرديد . مردم گريختند و از شدت بيم و شتاب بر دوش يك ديگر سوار مىشدند و جا تهى مىكردند . عبد الرحمن بر منبر فراز شد و فرياد زد : اى مردم سوى من آييد . اى بندگان خود برگرديد . عدهاى برگشتند و گرد او تجمع كردند . اهل شام به او نزديك شدند و او نبرد كرد ولى شاميان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 84
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٤