تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨

بيان رفتن عبد الرحمن نزد رتبيل و جريان كار او و متابعين

چون عبد الرحمن از مسكن گريخت راه سيستان را گرفت . حجاج هم محمد فرزند خود و عمارة بن تميم لخمى را بتعقيب او فرستاد ، ولى فرماندهى لشكر را بعماره واگذار كرد ( كه فرزندش تابع او باشد ) . عماره در شوش به او رسيد . نبردى رخ داد و باز عبد الرحمن و عدهء او گريختند تا بشاپور رسيدند . در آنجا كردها به او پيوستند ( لرها ) . عماره سخت جنگ نمود ولى تاب پايدارى نياورده منهزم گرديد . عبد الرحمن پس از پيروزى راه كرمان را گرفت . باز عماره حمله را تجديد و او را دنبال كرد . بعضى از اهل شام در استان كرمان بيك كاخ رسيدند . و در آن داخل شدند . در آنجا يك نوشته بر ديوار ديدند كه آن را يكى از اهل كوفه نقش كرده بود و آن شعر حلرهء يشكرى بود كه يك قصيدهء دراز بوده است ( از جملهء آن ) :
ايا لهفا و يا حربا جميعا * و يا حر الفؤاد لما لقينا تركنا الدين و الدنيا جميعا * و اسلمنا الحلائل و البنينا فما كنا بناس اهل دين * فنصبر فى البلاء اذا ابتلينا و ما كنا بناس اهل دنيا * فنمنعها و لو لم نرج دينا تركنا دورنا لطغام عك * و انباط القرى و الاشعرينا
يعنى : دردا و دريغا كه هر دو با هم باشد ، واى از آتشى دلسوز از آنچه بر سر ما آمده است . ما دين و دنيا هر دو را با هم بدرود گفتيم و زن و فرزند را تسليم ( دشمن ) نموديم . ما ( در كار خود كه جنگ باشد ) مردمى دين دار نبوديم كه در نزول بلا و هنگام ابتلا صبور باشيم . و نيز ما مردمى دنياپرست هم نبوديم كه بتوانيم دنياى خود را نگهداريم و لو اينكه دين را از دست بدهيم . ما روزگار خود را بمردم سر سخت و دژخيمان عك سپرديم ، دنياى خود را بدهقانان و برزگران و مردم خرد و حقير و اشعريها واگذار كرديم . چون عبد الرحمن بكرمان رسيد خانوادهء او نزد وى رفتند و براى او خانه و منزل آماده كردند كه او در آنجا منزل گرفت و بعد از آن راه سيستان را گرفت . به محل