تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
گماشت و به او دستور داد كه اگر فديه و جزيه را بپردازند تو گروگان آنها را آزاد كن . مهلب از آنجا لشكر كشيد تا به شهر بلخ رسيد از آنجا بحريث نوشت : من از اين نگرانم كه اگر تو گروگان را آزاد كنى آنها ( مردم كش ) بر تو هجوم برده غارت كنند ، اگر فديه و جزيه را دريافت كنى مدتى خوددارى كن تا بسرزمين بلخ برسى آنگاه گروگان را آزاد كن . حريث بپادشاه كش گفت : مهلب به من چنين و چنان نوشته ولى اگر تو مال فديه را بپردازى من گروگان را به تو مىبخشم و راه خود را مىگيرم و مىروم ، به او هم خبر خواهم داد كه نامه و دستور او دير رسيده و معامله انجام گرفته بود . پادشاه كش در پرداخت مال تعجيل نمود و گروگان را برد حريث هم برگشت . تركها در عرض راه با او روبرو شدند و گفتند : فديهء نجات خود و همراهان را بده و برو ، ما يزيد بن مهلب را قبل از اين در ميان راه ديديم و از او فديه گرفتيم ( دروغ گفتند ) . حريث گفت : من همچنين باشم كه انگار مادر يزيد مرا زائيده است من مانند يا بجاى يزيد باشم ( بطعنه و كنايه به اين معنى از آنها قبول نكرد و مردانه جنگ نمود ) . با آنها مبارزه و نبرد كرد و كشت يا گرفتار نمود . بقيه حاضر شدند كه فديهء اسراء را بدهند . او فديه را گرفت و اسراء را آزاد كرد و بعد فديه را به آنها بخشيد . مهلب شنيد و گفت : آن بنده ( حريث ) از اين ابا و عار دارد كه مادر يزيد او را بزايد ، بر او خشم گرفت ، چون حريث وارد بلخ شد مهلب به او گفت گروگان را چه كردى ؟ گفت آنها را آزاد كردم . گفت : آيا آزادى آنها قبل از رسيدن نامه و دستور من بود يا بعد از آن ؟ گفت قبل از وصول نامه بود و من از نگهدارى آنها بى نياز و مطمئن شده بودم . گفت : آرى بى نياز شدى ولى تو ( بسبب اين خدمت ) به آنها تقرب جستى و دستور داد او را برهنه كنند ( كه تازيانه بزنند ) او سخت جزع كرد و ترسيد ، به حدى كه مهلب گمان كرد كه او مريض است . او را برهنه كرد و سى تازيانه زد . حريث گفت كاش سيصد تازيانه مىزد و مرا لخت نمىكرد زيرا شرم و عزت نفس من با عريان شدن منافات دارد . او قسم خورد كه مهلب را بكشد . روزى با مهلب سوار شد . دو غلام همراه داشت به آنها
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 78 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت