( خواربار ) نزد ما ارزانتر و نعمت بيشتر است . به خدا قسم هرگز ما قبول نخواهيم كرد .
نخستين كسى كه در دير جماجم بخلع ( عبد الملك ) مبادرت كرد ، عبد اللّه بن ذؤاب سلمى و عمير بن تيجان بودند . بر خلع او ( عبد الملك ) در دير جماجم تصميم گرفته شد .
مردم فارس هم بمتابعت شتاب كرده خلع نمودند . عبد اللّه بن عبد الملك و محمد بن مروان هر دو بحجاج گفتند : تو خود فرمانده سپاه خود هستى هر تصميمى كه دارى بگير كه ما هر دو مأمور هستيم كه مطيع و تحت فرمان تو باشيم . حجاج گفت :
من پيش از اين گفته بودم كه مقصود از اين شورش و جنبش شما مىباشيد ( خلع شما ) و جز شما مقصود ديگرى ندارند . هر دو بعنوان امير و فرمانده به او خطاب مىكردند و او هم هر دو را امير خطاب مىكرد . چون اهل عراق در دير جماجم بر خلع عبد الملك تصميم گرفتند و متحد شدند عبد الرحمن گفت : بنى مروان فرزندان زرقاء ( روسبى - مادر بزرگ آنها ) هيچ نسبى بهتر و درستتر از اين ندارند . بنى عاص ( از بنى اميه ) هم بيگانه و اهل صفوريه هستند . بنابر اين اگر اين كار ( خلافت ) منحصر بقريش باشد كه بدست اين دو خانواده ( فاسد و بيگانه و زنا زاده ) نقض شده است و اگر اين كار بعرب اختصاص دارد كه من فرزند اشعث هستم . اين سخن را كه گفت ، فرياد زد و صداى خود را بلند كرد و جمله را كشيد ( كه همه بشنوند ) . مردم شنيدند و بجنگ مبادرت كردند . حجاج هم فرماندهى ميمنه را بعبد الرحمن بن سليم كلبى و ميسره را بعمارة بن تميم لخمى واگذار كرد . سفيان بن ابرد كلبى هم فرمانده سواران و عبد اللّه بن خبيب حكمى فرمانده پياده بودند عبد الرحمن بن محمد هم حجاج بن حارثه خثعمى را بفرماندهى ميمنه و ابرد بن قرهء تميمى را بفرماندهى ميسره و عبد الرحمن بن عباس بن ربيعهء هاشمى را بفرماندهى سواران و محمد بن سعد بن ابى وقاص را بفرماندهى پيادگان برگزيد . عبد اللّه بن رزام حارثى را بمراقبت جناحين مأمور كرد . قرآنخوانان را هم تحت فرماندهى جبلة بن زحر بن قيس جعفى قرار داد . ميان آنها سعيد بن جبير ( زاهد مشهور ) و عامر شعبى و ابو البخترى طائى و عبد الرحمن بن ابى ليلى بودند . طرفين براى جنگ پيش مىرفتند . قتال آغاز شد .
خواربار براى عراقيان از كوفه و پيرامون آن مىرسيد . همه چيز فراوان و نعمت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 75
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٥