تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
گفتند : پس چيزى بما بدهيد و برويد . يزيد از باج دادن خوددارى كرد ولى مجاعة ابن عبد الرحمن شكى ( يكى از سران اتباع ) به آنها جامه و كرباس و كمان داد آنها رفتند ولى غدر و خيانت كرده برگشتند . اتباع يزيد بن مهلب با آنها سخت نبرد كردند و بر شدت جنگ افزوده شد . مردى از خوارج بدست يزيد اسير افتاده بود او بيزيد گفته بود مرا زنده نگهدار ( شايد براى تو نفعى داشته باشم ) او قبول كرد و بكشتن وى دست نيالود . در آن هنگام آن مرد خارجى بر سواران ترك حمله كرد و از ميان آنها جنگ كنان به عقب سواران رسيد و از پشت بر آنها زد و يكى را كشت و باز حمله كرد و ميان آنها در آمد و ديگرى را كشت و نزد يزيد برگشت . يزيد هم خود يكى از سران ترك را كشت . تيرى از تركها بساق پاى يزيد اصابت كرد ( بسبب آن زخم ) بر قوه و جسارت تركان افزوده شد ولى يزيد بردبارى و پايدارى كرد . يزيد و اتباع خود خواستند بسير خود ادامه دهند تركها مانع شدند و گفتند شما عهد را شكستيد و غدر نموده جنگ كرديد ما از شما دست بر نمىداريم تا كشته شويد يا چيزى بما بدهيد . مجاعه ( بيزيد ) گفت : ترا به خدا قسم مىدهم كه خود را بكشتن مده از يك طرف مغيره درگذشته است و از طرف ديگر تو كشته مىشوى ، آنگاه دو مصيبت بر مهلب نازل خواهد شد . گفت : اجل مغيره رسيده بود ولى معلوم نيست كه اجل من رسيده باشد ، مجاعه يك عمامهء زرد رنگ براى آنها انداخت و گفت اين را بگيريد و برويد ( چون گفته بودند تا چيزى نگيريم نمىرويم ) . آنها هم گرفتند و رفتند .

بيان صلح مهلب با اهل كش

در آن سال ميان مهلب و اهل كش صلح منعقد گرديد ، سبب اين بود كه از قوم مضر نگران شده بود ، آنها را باز داشت و خود تن به صلح داد و باز گشت . حريث بن قطبه مولى ( منتسب - دوست - غلام - هم پيمان ) خزاعه را در آن جا